اقوال در علم حقتعالی
بدست admin • ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ • دسته: الهیات بالمعنی الاخص٬ حکمت متعالیه٬ سبزواری٬ شرح منظومه٬ شرح منظومه استاد موسوی٬ یادداشت های کلاس شرح منظومهپاسخی که به این قول داده میشود این است که در اینجا علم علم حضوری است و نه حصولی و حاجی هم این حرف منسوب به فلاسفهی متقدم را بسیار ضعیف شمرده و میفرمایند که نه تنها این کفر است بلکه اوهن از بیت عنکبوت است.
قول دوّم قول کسانی است که قائل به این هستند که خداوند به معلولاتش در ازل و قبل از آفرینش علم ندارد. چرا که علم به معلول مستلزم وجود معلول است و علم به معلولات در ازل مستلزم ازلی بودن معلولات است.
پاسخی که به این نظر داده شده است این است که علم به اشیا حکمی دارد و ازلی بودن آنها حکمی دیگر و اینها لازمهی هم نیستند.
این دو قولی که ذکر شد دو قول شاذّ هستند و معلوم نیست که واقعا چه کسی این حرفها را زده است.
اما کسانی که قائل به این هستند که خداوند علم به ماسوی دارد به دو دستهی کلی تقسیم میشوند. دستهی اوّل کسانی هستند که علم به ماسوی، منفصل از خداوند است. یعنی اینکه آنچه ملاک علم خداوند به موجودات است، حالّ در ذات او یا قائم به ذات او و یا صفتی برای ذات خداوند نمیباشد. و دستهی دوّم کسانی هستند که این علم را متّصل به حقتعالی میدانند.
نکته: خود این ها نمیگویند که علم متّصل است یا منفصل و اصلا صحبتی از اتّصال یا انفصال ندارند. این تقسیم بندی حاجی است که اقوال اینها را در این دو گروه جا داده است.
اما آنها که قائل به علم منفصل هستند، خود دو دسته میباشند. یکی کسانی که میگویند این علم منفصل، یک نحوه ثبوت دارد و دستهی دوّم کسانی که میگویند این علم منفصل علاوه بر ثبوت، وجود هم دارد.
در این تقسیم بین وجود و ثبوت تمایز قائل شدیم. توضیح آن اینست که شیئیّت منحصر به شیئیّت ماهوی و شیئیّت وجودی میباشد. گاهی از شیئیّت، تعبیر به ماهیت میشود و گاهی به وجود. شیئیّت ماهوی با صرف نظر از شیئیّت وجودی هیچگونه تحقّقی ندارد.
انسان معدوم شیئیّت وجودی ندارد اما شیئیّت ماهوی دارد. اگرچه وجودش رفع شده است اما یک نحوه ثبوت در ذهن دارد ولی ثبوت حقیقی وجودی خارجی ندارد.
آنهایی که قائل به ثبوت داشتن علم حقتعالی هستند یک نحوه ثبوت ماهوی برای آن اثبات میکنند بدون اینکه وجود داشته باشد. همین گروه به دو دسته تقسیم میشوند. دستهی اوّل از آنها یعنی کسانی که قائل به علم منفصلی هستند که ثبوت ماهوی دارد، این ثبوت ماهوی را ثبوتی خارجی میدانند. این قول، قول معتزله است که به ثابتات ازلیّه قائلند و در بحثهای امور عامّه ابطال شد به اینکه وجود و ثبوت، با هم فرقی ندارند و دو چیز نیستند. معتزله دو داعی داشتند که موجب شد قائل به این قول شوند که یکی از آنها این بود که میخواستند علم تفصیلی قبل از ایجاد حقتعالی به موجودات را اثبات کنند. قول دوّم این است که این علم منفصل دارای ثبوت، ثبوت ذهنی داشته باشد. این را نسبت میدهند به صوفیه و عرفا. ایشان میفرمایند که عرفا قائلند به اینکه ماهیات اشیا به تبع اسماء و صفات و کمالات حقتعالی موجود است امّا نه موجود برای خود بلکه نحوهی ثبوتی دارد تابع وجود کمالات و اسماء و صفات الهی.
به عبارت دیگر حقتعالی اسماء و صفاتی دارد (تجلیّات و ظهورات ذات علمی) که از لوازم ذات الهی است. لوازمی دارد که آن لوازم عبارت است از اعیان ثابته که آنها ماهیّات اشیاء هستند که وجود و ثبوتشان به تبع اسماء و صفات الهی است و اسماء و صفات الهی هم به تبع غیب ذات.
جوابی که به اینها داده میشود این است که نمیشود نحوه ثبوتی ورای وجود برای ماهیات قائل شویم. ماهیت به خودی خود اعتباری است چه در ذهن باشد و چه در عین.
نکته: اعیان ثابته به نحوهای که حاجی تعبیر کرده است نیست و بحث دیگری دارد.
امّا قول کسانی که قائل به علم منفصلی هستند که هم ثبوت دارد و هم وجود به دو گروه تقسیم میشوند. گروه اوّل کسانی هستند که میگویند این علم سابق بر همهی اشیایی است که معلوم است. این همان قول به مُثُل افلاطونی است. افلاطون قائل شد به اینکه در عالم ربوبیّت، عقولی هست که رابطهی مستقیم دارند با افراد مادّیاش. هر نوعی از انواع تامّ جوهری مثل انسان، اسب و سایر انواع جوهری یک عقلی دارد یعنی یک ربّالنّوعی دارد. یک مربّی در عالم جبروت دارد که آن عقل جبروتی نقشش این است که فیض وجود را به این افراد مادّی میرساند و به منزلهی علّت این افراد مادّی است.
این مُثُل نزد حقتعالی موجودند و سابق بر انواع مادّی هم هستند. از آنجا که علم به علّت مستلزم علم به معلول هم هست، پس حقتعالی به واسطهی علم به این مثل و صور عقلی قائم به ذات مجرّد علم به افراد مادّی نامتناهی دارد. پس ملاک علم تفصیلی حق به موجودات مادّی این است که ربّ النوع آنها در عالم اله موجودند و خداوند به آنها علم دارد و به تبع آن علم، به صور مادّی آن هم علم دارد.
دستهی دوّم کسانی هستند که میگویند این علم سابق بر معلومات نیست. این گروه، خود به دو گروه تقسیم میشوند. دستهی اوّل علم خدا را فقط حضوری میدانند و دستهی دوّم علم خداوند را به بعضی موجودات حضوری و به بعضی دیگر حصولی میدانند.
آنهایی که علم حقتعالی را فقط حضوری میدانند و آن را سابق بر معلومات نمیدانند حرفشان همان حرف شیخ اشراق است. ایشان عقیده دارند که نفس وجود اشیای خارجی در حضور خداوند است و علم خداوند را تشکیل میدهد. این در واقع یعنی همان فاعل بالرّضا که معلوم و معلول فاعل، امر واحدی است. پس خود اشیا میشوند مراتب علم تفصیلی حقتعالی.
نکته: حرف ما این بود که آیا خداوند در قبل از ایجاد و در مقام ذات به موجودات علم دارد یا خیر که شیخ اشراق مطلقا از این مطلب ساکت است.
ادامه دارد

admin
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای admin
