شرح اسم واحب الوجود
ترتیب مطالب:
۱٫مای شارحه(شرح لفظ، ترجمه)
۲٫هل بسیطه(آیا وجود دارد؟)
۳٫مای حقیقیّه(شرح ماهیت)
۴٫هل مرکّبه(احکام و عوارض)
۵٫لم ثبوت(دلیل ثبوت این احکام)
۶٫لم اثبات( چگونگی اثبات این احکام برای ما)
برخی از موجودات هستند که همهی این مطالب برای آنها صدق میکند(مثل موجودات مرکّب) و برخی دیگر هستند که فقط برخی از این مطالب برای آنها هست و برای برخی دیگر، هیچکدام از این مطالب صدق نمیکند(مانند غیب ذات)
چون مطلب مای شارحه، مقدّم بر هر چیزی است، واجب الوجود را شرح لفظ میدهیم. واجبالوجود یعنی چیزی که بذاته و لذاته موجود است. بذاته یعنی نفی حیثیّت تقییدی(بذاته موجود است، برخلاف ماهیات؛ نفی واسطه درعروض) و لذاته یعنی نفی حیثیّت تعلیلی(برخلاف موجودات امکانی؛ نفی واسطه در ثبوت).
نکته: توضیح انواع حیثیّت
حیثیّت اطلاقیّه:اطلاق موضوع است به محمول بدون هیچ قید و شرط
حیثیّت تعلیلیّه:اطلاق موضوع است به محمول به سبب علیّت یک علّت
حیثیّت تقییدیّه:چیزی که مربوط به وجود آن است بعلت تقییدش به ماهیت آنرا به ماهیت نسبت میدهیم.
نکته: واسطه در ثبوت گاهی در مقابل واسطه در عروض به کار میرود و گاهی در مقابل واسطه در اثبات.در واسطه در عروض، منشأ در اتّصاف ذیالواسطه میشود ولی بالعرض
نکته: گفتیم واجب الوجود آن چیزی است که حقیقتش بذاته و لذاته موجود است.
بذاته و لذاته، مانند فقیر و مسکین است که اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا
اجتمعا. (توضیح اینکه فقیر و مسکین کلماتی هستند که اگر جدا جدا استفاده
شوند، اجتمعا، یعنی در معنا مثل هم میشوند. یک معنا میدهند. اما اگر
همراه با هم بکار روند، یعنی در یک جمله بگوید فقیر و مسکین را طعام بده
یعنی اینکه دو معنای مختلف از ایندو اعتبار شده است. پس ادااجتمعا افترقا.
بذاته و لذاته هم به همین صورت است. اگر جدا جدا به کار روند به معنای این
است که موجود مستقلّ قائم بذات است. امّا وقتی با هم به کار میروند
معنایشان متفاوت میشود. بذاته میشود موجودی که قیدی ندارد، با لفظ بذاته
نفی حیثیّت تقییدیه میشود
/>و لذاته میشود موجودی که علّتی سوای خودش ندارد، یعنی با قید لذاته نفی حیثیّت تعلیلیّه میشود از خداوند.
