فلسفه و کلام اسلامی

فلسفه اسلامی ،‌ فلسفه و حکمت ، فلسفه مشاء، اشراق، حکمت متعالیه و یادداشت های حکمی

بحث در معنای ازل

بدست admin • ۱ آذر ۱۳۸۸ • دسته: الهیات بالمعنی الاخص٬ حکمت متعالیه٬ شرح منظومه٬ شرح منظومه استاد موسوی٬ یادداشت های کلاس شرح منظومه

مطلبی که در بحث امور عامه بخش حدوث و قدم مطرح می‌شود اصطلاحات مربوط به نسبت موجودات به همدیگر است.

نسبت متغیّر به متغیّر، زمان نامیده می‌شود. نسبت موجود ثابت به موجود متغیّر دهر نامیده شده و نسبت موجود ثابت به ثابت، سرمد نامیده می‌شود.

نکته: اینکه نسبت متغیّر به متغیّر، زمان است، این بیان بیان احکام زمان است نه تعریف آن.

اما تفصیل مطلب این است که زمان عبارت است از اندازه‌ی حرکت. هر حرکتی اندازه ای دارد. برای تعیین اندازه‌ی زمان ملاک هایی تعیین کرده‌اند. برای این کار از تطابق حرکت‌های مختلف بر هم استفاده می‌شود. مثلا از آنجا که حرکت یک دور زمین به دور خود با بیست و چهار بار حرکت عقربه‌ی ساعت به دور خود منطبق می‌شود بیست و چهار ساعت شبانه‌روز را تعیین و معیار اندازه گیری را حرکت عقربه ها قرار داده اند ویا حرکت یک دور زمین به دور خورشید که منطبق است با حرکت سیصد و شصت و پنج باز زمین به دور خود به سال تعبیر کرده اند و مقدار آن را تعداد حرکت زمین به دور خود در نظر گرفته اند.

گاهی شیئی که می‌خواهیم ان را بسنجیم زمانی است امّا بر زمان منطبق نمی‌شود. میز یک سال موجود است امّا اجزای میز بر حرکت زمین به دور خود منطبق نمی‌شود. میز در زمان بوجود آمدنش به تمامه موجود می‌شود و موقع نابودی و سوزاندن هم به تمامه نابود می‌شود و در این بین هم به تمامه موجود است و اینطور نیست که اجزایش بر زمان منطبق باشد. پس برخی پدیده ها زمانی است علی وجه الانطباق و برخی زمانی است ما منطبق بر زمان نیست.

در حرکت هم همین مطلب هست. در فلسفه حرکت را تقسیم می‌کنند به حرکت قطعیّه و توسطیّه. حرکت توسّطیه که به معنای بودن شیء بین مبدا و منتهاست چیزی است که در همه‌ی آنات حرکت یکسان است. در همه حال بین مبدأ و منتها این صادق است که بگوییم شیء بین مبدأ و مقصد است. پس این بودن، بر اجزای حرکت منطبق نیست. حرکت قطعیه مانند یک امتداد کش داری است بین مبدا و منتها و بر همه‌ی اجزای حرکت منطبق می‌شود.

حال نسبت آن پدیده‌هایی که منطبق بر حرکت نیستند به پدیده‌هایی که منطبق بر حرکتند با به بیان دیگر نسبت پدیده‌هایی که منطبق بر زمان نیستند به پدیده‌هایی که منطبق بر زمانند را دهر می‌نامیم.

مثلا حرکت ما در اتاق تغییر می‌کند و منطبق بر زمان است امّا در تمام اوقات این حرکت ما در اتاقیم و وصف در اتاق بودن هموار با ماست و با زمان تغییر نمی‌کند. به نسبت حرکت ما در اتاق به بودن ما در اتاق دهر می‌گویند اما این مرتبه‌ی خاصی از دهر است.همینطور زمانی که با زمین ایجاد می‌شود مثل روز و سال نسبتش با خود زمین، نسبت ثابتی است. چرا که این زمان معلول زمین است و نسبت زمین به چیزی که به منزله‌ی معلول اوست نسبت ثابتی است. پس نسبتش می‌شود نسبت ثابت به متغیر. چون زمین خود نسبت به زمانی که خودش آن را ایجاد کرده تغییر نکرده است اما خود آن زمان تغییر کرده. پس این نسبت هم دهر نام دارد.

با این مثال‌ها روشن می‌شود که نسبت ما با عقول و موجودات غیر مادّی دهری است. چرا که موجودات غیر مادّی زمانی نیستند و نسبت به زمان تغییر در آنها اتفاق نمی‌افتد. وقتی این موجودات را با موجودات مادّی مقایسه کنیم، این نسبت دهر نام دارد.

نسبت عقل اوّل با موجودات طبیعی، دهری در زمان‌های مختلف تغییر نمی‌کند. او نسبتش با تمام مراتب زمانی نسبت ثابتی است. پس برای او تغییر نیست اگرچه موجودات مادّی را با هم که مقایسه می‌کنی متغیّر باشند.

سرمد هم در صورتی بود که موجودات ثابت را با هم بسنجیم. سرمد به منزله‌ی وعاء و ظرف وجود حقتعالی است. البته نه اینکه مثل ظرف و مظروف‌هایی که در ذهن ماست باشد بلکه به تحلیل عقل است. همانطور که زمان هم یک امتدادی نیست که موجودات در ان باشند بلکه اینکه موجودات مادّی از هم غائبند از این غیبت آنها از همدیگر، زمان ایجاد می‌شود. محدودیت وجود آنهاست که منشأ زمان است. اگر این محدودیت ها از میان برود زمان هم از بین می‌رود.

بعد ازبیان این مقدمات به بیان معنای ازل می‌پردازیم.

اگر از ازل معنال بی‌نهایت قبل و بی نهایت گذشته بفهمبم بزرگترین محدودیت و نقص را نادانسته به خداوند نسبت داده‌ایم. چرا که زمانی بودن یک نقص است و اگر بگوییم که من مثلا هفتاد سال زمانی زندگی می‌کنم و بعد از این دنیای زمانی خارج می‌شوم اما خداوند از ازل بوده‌است و تا ابد خواهد بود لازمه‌اش این است که من فقط هفتاد سال ضعف زمانی بودن را با خود حمل کنم ولی خداوند بی‌نهایت سال این ضعف را با خود داشته باشدو تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.

معنای صحیح ازل این است که ازل یعنی انچه به منزله‌ی صرف‌الوجود است و در همه‌ی مراتب حضور دارد. حقتعالی صرف‌الوجود است پس آنچه به عنوان ظرف اوست هم همین است. تمام موجودات، ازل با آنهاست. ازل با همه‌ی موجودات هست همانطور که خداوند با همه‌ی موجودات هست اما این موجودات با او نیستند و در ازل نیستند. یعنی خداوند در همه‌ی مراتب هستی هست امّا هر کدام از مراتب هستی در دیگر مراتب حضور ندارد.

از یک اعتبار دیگر ازل یعنی آنی که به عنوان مبدأ قوس نزول است.

برای تفهیم بیشتر مطلب دوباره مباحثی از زمان را مطرح کرده و با بررسی معنای آن و نسبت ان با زمان و مراتب دهر و سرمد مطلب را واضح تر بیان می‌کنیم.

آن به معنای طرف زمان است. وجود آن متفرع بر وجود خود زمان است. تا امتداد زمانی نباشد طرف زمان معنا ندارد. علت وجود این «آن« این است که برخی از پدیده ها مثل رسیدن به مقصد یا خروج از مبدأ پدیده‌هایی هستند که امتداد ندارند و تقسیم پذیر نیستند. چرا که اگر تقسیم پذیر باشند هیچگاه وصول به مقصد یا حرکت از مبدأ نخواهیم داشت. پس ناچاریم که بگوییم حرکت از مبدأ و رسیدن به مقصد پدیده‌هایی است که دفعی و آنی است. این معنایی که بیان شد معنای آن غیر سیّال بود.

آن سیّال برعکس آن غیر سیّال است. آن غیر سیّال فرع بر زمان بود و زمان فرع بر آنِ سیّال. آنِ سیّال مثل نقطه ای است که آن را بر روی صفحه ای حرکت دهیم. خودش امتداد ندارد امّا از استمرار ان بُعد موهوم و کشش موهومی را می‌توان تصوّر کرد. آن کشش موهوم، زمان است. پس نسبت اینها به همدیگر بصورت زیر می‌شود:

آنِ طرفی(غیر سیَال) -محاط است به- زمان -محاط است به - آنِ سیّال – محاط است به – دهر – محاط است به – سرمد

تمام نقاطی که آنِ سیّال از ان عبور می‌کند محاط به دهر است. و دهر محاط به سرمد است. پس صحیح است که بگوییم هر مرتبه‌ای که آنِ طرفی در آن وجود داشته باشد زمان هم در آن موجود است. همچنین هر مرتبه‌ای که زمان در آن وجود داشته باشد آنِ سیّال هم در آن موجود است و هر مرتبه‌ای که آنِ سیَال در آن وجود داشته باشد دهر در آن موجود است و هر مرتبه‌ای که دهر در آن باشد سرمد هم در آن حضور دارد. پس سرمد در تمام مراتب هستی وجود دارد و خداوند با همه‌ی اشیاء هست ولی هیچکدام از اشیا با او نیستند همانطور که سرمد با همه‌ی مراتب هست امّا هیچکدام از مراتب با او نیستند.

در واقع هر مرتبه‌ای مراتب پایین تر را دارد اما مرتبه ای هم دارد که هیچکدام از آنها در ان نیستند. همانطور که زمان تمام آنات را در بر دارد اما مرتبه‌ای هم دارد که آن در آن نیست.

هر مرتبه‌ای از زمان، دهر است امّا دهر مرتبه‌ای دارد که زمان در آن نیست.

وجود صرف با همه‌ی موجودات مقیّد هست امّا مقیّد ها با او نیستند. مطلق با هر مقیّدی هست امّا مقیّدی با مطلق نیست. هو معکم اینما کنتم.

پس اگر گفتیم یک شیء ازلی نیست یعنی اینکه آن شیء تمام مراتبی که آن وجود مطلق ظهور و بروز دارد را در بر ندارد و در همه‌ی آن مراتب نیست. ازل خالی از این اشیاء نیست امّا این اشیاء ازل نیستن. ازل خالی از میز و مداد پاک کن نیست امّا میز و مداد پاک کن مساوی با ازل نیستند.

معنای دیگری که از ازل بیان شد این بود که ازل مبدأ قوس نزول است. برای فهم این مطلب باید توجه شود به قوس صعود و نزول. آنچه به عنوان وعاء و ظرف مبدأ قوس نزول است که مقدّم بر هر مرتبه‌ای است ازل است و آنچه به عنوان انتهای قوس صعود است هم ابد است و توجه دارید که هم مبدأ و هم منتها خداوند است و این صعود و نزول هم مرتبه‌ای است و نه زمانی.

پس این مبدأ از همان جهت که مبدأ است مقصد هم هست و از همان جهت که ازل است ابد هم هست و هو الأوّل و الآخر.

اطلاق دیگر معنای ازل نزدیک می‌‌شود به مبنای عرفا. در مبنای عرفا وجود حقتعالی به جهت ذات عاری است از جمیع تعیّنات. آنچه به عنوان وعاء این وجود مطلق از تقیید به تعینّات است ازل نام دارد. همان صرف الوجودی که به سبب تجلی واحدیّت همه‌ی تعینات مستهلک در اوست، ابد نام دارد. اگر این دو را اعتبار نکنی هم می‌شود سرمد.

نکته‌ی خارج از بحث: در مورد تکامل در برزخ مطلبی که مهم است و باید به آن توجه شود این است که بین تبدل صور و تغیّر صور فرق است. تبدّل صور لازمه‌اش مادّه است و در جهان مادّی اتفاق می‌افتد امّا تغیّر صور لازمه‌اش مادّی بودن نیست. علّت اینکه موجودات در عالم برزخ تغییر دارند این است که نحوه‌ی وجودشان وجود صوری است. بودن مادّه بودن در عالم مثال به همین معناست.

ادامه‌ی بحث:

لازمه‌ی وعاء دهر این است که همه‌ی متفرقات در زمان(که هر کدام از دیگری غائب است)، مجتمعاتند در وعاء دهر.

برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬

دیدگاه خود را بیان کنید.

Spam protection by WP Captcha-Free