Archive for اکتبر, 2008

معرفی سایت

سایت muslimphilosophy.com در نگاه اول سایت ساده و کم اطلاعاتی می‌نماید اما با  ورود به آن و  غور در لینک های ان چیزهایی می‌بینید که کاملا متعجب می‌شوید. اطلاعات کامل و کتاب های الکترونیک مجانی از فلاسفه ی بزرگ یکی از امکانات بسیار عالی این سایت است. مخصوصا در بخش ابن سینا که کتابهای شفا ونجات و اشارات و دانشنامه ی علایی و قانون و … را قرار داده اند. به نظر من حتما به این منبع اطلاعاتی عالی یک  سری بزنید

حدیث در نفی امکان رویت خدا

از امام هادی سوال شده در مورد رویت خداوند. امام (ع)‌پاسخ داده اند که تا میان آن چیزی که دیده می‌شود و بیننده هوا (یا شاید منظور فضا باشد) نباشد، دیده شدنی در کار نخواهد بود. پس آنچه که دیده شده با بیننده در آن چیزی که سبب دیده شدن بین این دو واقع شده، مشترکند. و این تشبیه خداوند به خلق است و خلاف. چون اسباب و مسببات باید که با هم ارتباط و اتصال داشته باشند.

احادیث اینچنینی مو را بر بدن سیخ می کند. واقعا استدلالات عمیقی که در این احادیث به کار رفته بی‌مانند ترین استدلال‌های فلسفی است. تعجب می‌کنم که کسانی که دم از این می‌زنند که فلسفه‌ی اسلامی نداریم، از این احادیث بی‌اطلاعند یا اینکه فکر می‌کنند اثمه علم خود را از یونان اخذ کرده اند؟


پ.به قاسم در نظر اول : اینکه این تعریف از فلسفه را ارائه داده یا اینکه شما این تعریف را از کجا آورده اید مهم نیست، این کلمه‌ی فلسفه از آن کلمات مظلومی است که هر که از راه رسیده تعریفی برای آن ارائه داده است اما به طور کلی آنچه روشن است این است که فلسفه از کلیات بحث می کند نه از جزئیات. نه اینکه بگوییم الزاما فلسفه مساله حل نمی‌کند و فقط راه ارائه می کند.بله، فلسفه مسائل علوم را حل نمی‌کند اما مسائل خود را قطعا حل می‌کند و اگر بگویی که فلسفه اصلا خود مسئله ای ندارد که حل کند که تکلیف شما معلوم است و اگر بگویی مسئله دارد اما مسائلش را علوم دیگر حل می‌کنند که نشان می‌دهد یک علم کلی به علوم جزئی وابسته شد و این هم خلاف است. پس معلوم شد که فلسفه هم مسائلی دارد و آنها را حل می‌کند . اینکه شما یا نویسنده‌ای یا استادی چنین قرائتی از مطالب ارسطو داشته است، نشانه‌ی یک خطاست نه یک حقیقت.

پ.ن.ت قاسم: سلام قاسم جان. بله شاید در نام گذاری درست بگویی اما می‌دانیم که این یک نام است و به درستی به مدلول خود راهنمایی می کند اگرچه که از نظر لفظی محل تفکر بیشتر باشد. در مورد ابن سینا شاید درست بگویی اما برعکس. ابن سینا اکثر فلسفه اش با مسلمان بودنش تطابق دارد جز در موارد معدودی مانند مسئله ی برزخ که باز هم تباین وجود ندارد. اما به هر حال فلسفه ی اسلامی با فیلسوف اسلامی یکی نیست و بعلاوه فلسفه ی اسلامی از جهت بشری بودنش خطا پذیر است برخلاف شریعت اسلامی که بدون خطاست.

پ.س قاسم: این جمله ی فلسفه کاریست برای هر که از راه رسیده ، اگر هم درست باشد و یک شعر احساسی نباشد اما به هر حال مسئله تعریف را حل نمی‌کند. آن چیزی که برای هر کسی است که از راه رسیده تعریفی دارد و موضوعی. نه اینکه هر که از ره برسد تعریفی کند و آن را فلسفه بنامد و بعد هم کاری بکند. این که شامل هر علم و بی علمی و طنز و فن و هر چیزی می تواند باشد.
۲ -  بی مقدمه نبود و در جواب فرمایش شما در اینکه فلسفه مسئله حل نمی‌کند علم مسئله حل می‌کند آمد
۳ – قرائت اگر شامل ترجمه نشود فرمایش شما درست است و اگر شود عرض بنده
۴ – چشم، ان‌شاءالله اگر قابل باشیم. آخه ما دیگه از کجا بدونیم کی برای شما زیارت برویم و کی به می‌خانه !!

بقیه پاسخ ها را ان شاءالله  در همان قسمت یادداشت ها می‌نویسم مگر اینکه نکته ای عام داشته باشد

اثبات وجود خدا !

ظاهرا در اینجا تناقضی وجود دارد. از یک طرف می گوییم  که ذات خداوند قابل شناختن نیست و از طرف دیگر در کتب فلسفی بخش هایی را به اثبات ذات خداوند اختصاص می‌دهیم. راز این قضیه چیست؟
سر این قضیه در این است که ما از دو وجه برهان اثباتی و ثبوتی ارائه می کنیم.  اثبات ذات خداوند به این معنا نیست که ما علل آن را کشف کرده ایم، چرا که او علتی ندارد و به این معنا نیست که ما به همه ی جوانب وجود حقتعالی احاطه پیدا کرده ایم بلکه به این معناست که ما همین شناختی که از خداوند داریم و کاملا وابسته به خود ماست و محدود است به محدودیت ما،‌این شناخت را چگونه بدست آورده ایم. در فلسفه به این مطلب مطلب لم اثبات می گویند در مقابل مطلب لم ثبوت. پس در اینجا لم اثبات داریم. یعنی سوال این است که تو چگونه و از چه راهی همین معرفت در حد خودت را درباره خداوند بدست آوردی؟

مقصد سوم: الهیات بالمعنی الاخص مقدمه

مقصد سوم: الهیات بالمعنی الاخص
مقدمه
مقصد سوم منطبق است بر سفر دوم اسفار ملاصدرا. عرفا سیر سالک را در چهار سفر می‌دانستند و ملاصدرا مطابق با این چهار سفر عملی و شهودی عرفا، چهار سفر عقلی و نظری بیان کرد. چهار سفر عرفا عبارتند از:
سفر اول:انقطاع از توجه به کثرت تا شهود ذات در حد مقدور ممکن.در این سفر، کثرت را می‌بیند اما تقوم آن به ذات حقتعالی را مشاهده نمی‌کند.
سفر دوم: مشاهده‌ی تجلیات ذات و صفات حقتعالی
سفر سوم: تجلی فعلی یا ظهور حق در مقام فعل و نحوه صدور کثرت. در اینجا هم کثرت را مشاهده می‌کند اما تقوم به وحدت را هم می‌بیند. یعنی وحدت ظهور در کثرت دارد.
سفر چهارم: ولیّ کامل به دستگیری از ضعفا می‌پردازد و آنها را ارشاد می‌کند به طیَ مراحل سلوک. این کار اکثر پیامبران و امامان و اولیای کامل خدا می‌باشد.
مطابق با این چهار سفر عرفا، ملاصدرا هم اسفار را در چهار سفر عقلی پیاده کرد. این سفرها عبارتند از:
سفر اول: امور عامَه است. وجه شباهت آن با سفر اول عرفا این است که در هردو سالک می‌خواهد قطع تعلق کند از کثرت. دراینجا توجه ذهن خودش را از کثرت قطع می‌کند چون ذهن مادامی که در مرتبه‌ی وهم و خیال است مدام کثرت سازی می‌کند و نمی‌تواند به مفاهیم عامَه دست یابد.
سفر دوم: شناخت ذات و صفات در حد مقدور عقل بشری
سفر سوم: مراتب تجلیات فعلی
سفر چهارم: بحث نفس و معاد

الهیات بالمعنی الاخص ظاهرا با الهیات بالمعنی‌الاعم تقابل دارد. وجه تسمیه‌ی آن اختصاصش به بحث الهیات است. اما در اینکه چرا امور عامه را الهیات بالمعنی‌الاعم گفته‌اند اقوالی وجود دارد که یکی از آنها این است که در امور عامه از مطالب و قواعدی بحث می‌شود که اختصاص به موجود مادی ندارد و مجرد است و از این جهت اختصاص پیدا می کند به مجردات

آداب نماز

در نماز شش عامل مهم وجود دارد
۱ – حضور دل
۲ – فهم تدریجی
۳ – تعظیم
۴ – هیبت
۵ – حیا
۶ – امید

حضور دل یا حضور قلب با اراده بوجود می‌آید. اراده ی انسان هم به چیزی تعلق نمی گیرد مگر اینکه در آن خیری و یا اثر خاصی سراغ داشته باشد. مثلا اگر منتظر خبر خاصی باشد به محض شروع اخبار، با توجه کامل به سوی آن می‌رود و صداهای اطراف را نمی‌شنود و یا تحمل نمی‌کند.
فرد مومن هم بداند که نماز،‌ معراج اوست. واقعا معراج اوست. راه به معراج رفتن برای انسان بسته نیست و این راه منحصر در نماز است. اگر انسان بداند که این نماز اینقدر اهمیت دارد و این را باور کند،‌ اراده هم حاصل می‌شود. اما واقعا و انصافا، نماز معراج مومن است. این را بدانیم و باور کنیم که راست است.

دومین عامل، فهم تدریجی است. نماز خاصیتی دارد که در صورتی که در حرف ها و اعمال آن دقت شود و حضور قلبی باشد، در هر نماز، فهم جدیدی حاصل می‌شود. شرط آن این است که نه تنها عبارات و اعمال نماز را با توجه به معنا و مفهوم آن انجام دهد، بلکه از صمیم قلب و با اعتقاد راسخ باشد. وقتی می‌گوید خدایا مرا به راه مستقیم هدایت کن، فقط یک معنا نباشد، بلکه از صمیم دل این را از خدا بخواهد و طالب باشد و طلبکار هدایت و بخواهد و التماس کند و وقتی به سجد می‌رود واقا خود را ذلیل بداند در برابر خدا و واقعا از سر کوچکی و بی‌چارگی سر به زمین گذاشته و لب به سخن بگشاید و با اعتقاد راسخ و از صمیم دل بگوید پاک است خدای من و منزه است از توصیفات بشری ما و بزرگ ترین و بالاترین است و من اورا می‌ستایم.

ان شاءالله اگر خداوند توفیق بدهد هر بار مطلبی در باره اسرار نماز با اقتباس از کتب بزرگان مخصوحا اسرارالصلوة مرحوم مبرزا جواد آقا ملکی تبریزی و آداب نماز مرحوم امام خمینی نقل خواهد شد.