<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فلسفه و کلام اسلامی &#187; سبزواری</title>
	<atom:link href="http://philosophy.ziaei.ir/category/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d9%85%d9%86%d8%b8%d9%88%d9%85%d9%87/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://philosophy.ziaei.ir</link>
	<description>فلسفه اسلامی ،‌ فلسفه و حکمت ، فلسفه مشاء، اشراق، حکمت متعالیه و یادداشت های حکمی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 12 Jan 2011 11:18:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2</generator>
		<item>
		<title>غرر در اثبات علم حقتعالی به غیر</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/06/12/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ba%db%8c%d8%b1/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/06/12/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ba%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Jun 2009 07:55:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/1388/03/22/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ba%db%8c%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[در این غرر دو مطلب را می‌خواهد اثبات کند. یکی اینکه حقتعالی عالم است به اشیا در مرتبه‌ی اشیاء و مطلب دوم اینکه عالم است به اشیا در مرتبه‌ی ذات. علم به اشیا در مرتبه‌ی اشیا غیر از علم قبل از ایجاد است. چرا که علم قبل از ایجاد به این معناست که خود اشیا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">در این غرر دو مطلب را می‌خواهد اثبات کند. یکی اینکه حقتعالی عالم است به اشیا در مرتبه‌ی اشیاء و مطلب دوم اینکه عالم است به اشیا در مرتبه‌ی ذات.<br />
علم به اشیا در مرتبه‌ی اشیا غیر از علم قبل از ایجاد است. چرا که علم قبل از ایجاد به این معناست که خود اشیا وجود ندارند اما علم بعد از ایجاد عین خود آنهاست.<br />
در اینجا برهانی را از خواجه نصیر ذکر می‌کند بر اینکه علم خداوند به اشیا بعد از ایجاد آنها عین همان اشیاء است. خواجه نصیر در اشارات بعد از بیان نظر ابن سینا در مورد صور مرتسمه، آن را به شدّت رد کرده و بحث علم را بصورتی که شیخ اشراق مطرح کرده بیان می‌کنند.<br />
بیان برهان:<br />
ذات حقتعالی علّت است برای ذوات اشیاء<br />
علم به علّت مستلزم علم به معلول است.<br />
یعنی علم به ذات حقتعالی مستلزم علم به موجودات است.<br />
علم به ذات حق عین ذاتش است. پس بنابر این، علم او به موجودات هم عین همان موجودات خارجی است. در غیر این صورت، صدور کثیر از واحد لازم می‌آید.<br />
ملاصدرا این مطلب را قبول ندارد. اشکال ملاصدرا به خواجه وارد نیست، ملاهادی سبزواری هم تقریبا می‌گوید که ملاصدرا حرف خواجه نصیر را متوجّه نشد.حق این است که تقریر حاجی از برهان خواجه نصیر درست است اما برهان خواجه نصیر فی حد نفسه غلط است.<br />
اشکالی که به خواجه نصیر وارد است این است که در گزاره‌ی اوّل علیّت و معلولیت حقیقی مطرح است. یکطرف، علّت، ذات خداوند است و از یک طرف معلول غیر ذات خداوند است و اینها غیر هم هستند.<br />
امّا در گزاره‌ی دوّم که گفته شد علم به ذات، همان ذات است. پس موضوع دو گزاره یکی است. سوال پیش می‌آید که علم به اشیاء آیا در مقام ذات است یا خارج از ذات؟ اگر خارج از ذات باشد، این همان چیزی است که می‌خواهیم ثابت کنیم و نباید در مقدمات از آن استفاده کنیم. این مصادره به مطلوب است.<br />
اگر هم منظور علم در مقام ذات باشد که این مطلبی نیست که ما می‌خواهیم اثبات کنیم.<br />
نکته: علم خداوند عین نوریَت اوست و نوریتش عین قدرت او و بهمین صورت سایر صفات کمالیه خداوند.<br />
نکته: نقل می‌کنند از عرفا که وجود حق را ذات خداوند می‌دانند. وجود مطلق (وجود منبسط) را فعل حق و وجود لابشرط مقسمی می‌دانند. تعینات این وجود مطلق، می‌شود وجودات مقیّده.<br />
نکته: اگر نفس انسان قوّت بگیرد( بوسیله‌ی خواب یا شبیه به خواب یا قوت گرفتن واقعی) که نفس بشود جوهر قائم به ذات که تعلق به بدن نداشته باشد در این مرتبه علمش عین فعلش می‌شود. به هرچه توجه کند همان می‌شود.</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=af2cefe0-f4c1-871f-ab94-04b1fc3474ba" alt="" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/06/12/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ba%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ادامه اقوال در علم حقتعالی</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/29/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/29/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 May 2009 05:31:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/1388/03/08/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[شقّ دوّم اینکه برخی حضوری باشد و برخی حصولی. که این قول طالس ملطی است. بیان آن این است که عقل اوّل در حضور حقتعالی است و خداوند علم حضوری به عقل اوّل دارد. در عقل اوّل تمام صور اشیای مادون وجود دارد. پس یعنی اینکه خداوند به این واسطه به مادون علم دارد. پس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;"><span style="color: rgb(204, 0, 0);">شقّ دوّم</span> اینکه برخی حضوری باشد و برخی حصولی. که این قول <span style="color: rgb(0, 153, 0);">طالس ملطی</span> است. <span style="color: rgb(255, 102, 0);">بیان آن</span> این است که <span style="color: rgb(0, 0, 102);">عقل اوّل در حضور حقتعالی است و خداوند علم حضوری به عقل اوّل دارد. در عقل اوّل تمام صور اشیای مادون وجود دارد. پس یعنی اینکه خداوند به این واسطه به مادون علم دارد. پس علمش به عقل اوّل حضوری است و به مادون حصولی است. چون از راه صور حاصل در عقل اوّل این علم برای او حاصل شده است.</span><br /><span style="color: rgb(204, 0, 0);">امّا شعب علم متّصل</span><br /><span style="color: rgb(255, 0, 0);">اوّلین قول</span>ی که نقل می‌کنند قول<span style="color: rgb(0, 102, 0);"> مشّاء </span>است که <span style="color: rgb(0, 51, 51);">علم الهی را متّصل به ذات می‌داند منتهی متّصل زائد، نه به معنای عینیت.</span> <span style="color: rgb(0, 0, 102);">می‌گویند اصل حقیقت ذات، علّت ماعدا است و علّت علم به ماعدا می‌شود. ملاک علم تفصیلی حق قبل از ایجاد، صورت‌هایی است مرتسم در ذات حق که قائم به ذات است. حقتعالی که ذات خود را تعقّل می‌کند لازمه‌اش این صور است که از لوازم ذاتند و قائم به ذات. از تعقّل این صور، اشیای خارجی ایجاد می‌شود. </span><br />صورت‌های معقول، گاهی از خارج اخذ می‌شود. مثلاً با رصد، احکام ستارگان را می‌فهمیم، یا با دیدن خانه، نقشه‌ی خانه در ذهن انسان ایجاد می‌شود. یعنی موجود بود و تعقّل شد. وُجِدَت ثُمّ عُقِلَت. امّا گاهی برعکس است. در ذهنش صورتی را اختراع می‌کند و این صورت محرّک می‌شود برای اینکه در خارج هم آن را بسازد. اوّلی را علم انفعالی می‌گویند، چون منفعل شده‌ایم از خارج و اثر پذیرفتیم و دوّمی را علم فعلی می‌نامند به این معنا که ما از خارج اثر نپذیرفتیم بلکه خارج از ما اثر پذیرفت و علم ما منشأ یک فعل خارجی شد. <br />نسبت حقتعالی به ماسوی باید چنین باشد یعنی مشّائین می‌گویند علم حقتعالی به ماسوی، علم فعلی ارتسامی است. در اقسام فاعل خواندیم فاعلی که علم تفصیلی زائد بر ذات و سابق بر فعل دارد و صدور فعل هم بر حسب این علم باشد، فاعل عنایی نامیده می‌شود. مثال هم می‌زدند که توّهم افتادن سبب لرزیدن بدن می‌شود یا صرف توّهم ترشی موجب ترشّح آب دهان می‌شود. یعنی صرف دانستن سبب فعل می‌شود. امّا توّهم نشود که پس طبق این مطلب خداوند مجبور است. اینکه صرف دانستن در او سبب صدور فعل می‌شود بخاطر این است که اراده‌اش هم عین همان علم است. این صدور، حقیقت اختیار است امّا ما چون در ذهنمان فکر می‌کنیم که اختیار یعنی جواز فعل و ترک، چون همواره برای ما یک حالت امکانی و طرفینی وجود دارد، وقتی برای خداوند این ضرورت اثبات شد فکر می‌کنیم خداوند مجبور و موجَب است. چون اختیار حیوانی را فهمیده‌ایم.اینکه برای برخی پیش می‌آید که فکر مي‌کنند چرا خداوند قبل از آفرینش به آنچه نبوده علم داشته است هم علّتش این است که از اوّل معنای علم را محدود پنداشته و این پندار بخاطر این است که خودش در محدودیت قرار دارد. در باب اختیار هم همینطور است چون اختیارهای ما حیوانی است و امکانی نه وجوبیِ ضروری، معنای اختیار را اینطور می‌شناسیم در حالی که اختیار یعنی جانب خیر را گرفتن. پس کسی که بالضّروره جانب خیر را می‌گیرد کامل تر از موجودی است که گاهی جانب خیر را می‌گیرد و گاهی جانب شرّ را.<br /><span style="color: rgb(102, 0, 0);">پس طبق مبنای مشّاء علم خداوند قبل از ایجاد به صور مرتسمه بود. این صور مرتسمه کلّی هستند به این معنا که با تغیّر معلوم خارجی، تغییر نمی‌کنند. </span>شما تا به یک پرنده نگاه می‌کنید لحظه به لحظه علم جدید برایتان حاصل می‌شود امّا علم حقتعالی چنین نیست. مشّائین وقتی می‌گویند علم حقتعالی کلّی است یعنی ثابت است. علّت اینکه این مطلب را در اینجا بیان کردیم این است که برخی این مطلب را به مشّائین نسبت می‌دهند که مشّائین قائل به کلی بودن علم حقتعالی هستند و علم خداوند به جزئیّات را منکرند. <span style="color: rgb(0, 153, 0);">غزالی در سه مسئله اشکال بزرگ به ابن سینا وارد دانسته </span>و او را<span style="color: rgb(204, 0, 0);"> تکفیر</span> کرد. یکی از این اشکالات این بود که گفت ابن‌سینا قائل به کلّی بودن علم حقتعالی است. در حالی که حرف ابن سینا این است که علم خداوند کلّی است یعنی اینکه ثابت است و خداوند علم به علل و اسباب دارد و از طریق همین علل و اسباب است که علم به جزئیّات دارد؛ نه اینکه منظور او از کلّی، کلّی در مقابل جزئی باشد. همه‌ی حکما در اینکه خداوند بکل شیء علیم است اختلاف ندارند. همه‌ی اختلاف در کیفیت و نحوه‌ی تقریر آن است. <br />بعد از تقریر این نظر مشّاء توسط ابن سینا که بهترین تقریر است، اشکالات زیادی بر آن وارد شده چه از طرف خواجه نصیر و شیخ اشراق و دیگر بزرگان و چه از طرف غزالی و دیگر مخالفان که تا به امروز هم ادامه دارد. امّا جالب این است که خود ابن سینا بیشتر این اشکالات را در کتاب تقریرات، پیشاپیش مطرح کرده و پاسخ داده است. امّا این بزرگوارها ظاهراً به این مطلب توجّه نکرده‌اند.<br />در باب علم، بحثی که بیشتر از همه نزدیک به حقّ است همین حرف مشّاء است. دو سه اشکال اساسی دارد که قابل دفع نیست. ملاصدرا می‌گوید اگر تصریحات خودشان به اینکه صور مرتسمه اعراض قائم به ذاتند نبود ما می‌گفتیم که مشّائین هم همین حرف ما را می‌زنند.<br /><span style="color: rgb(255, 0, 0);">امّا اگر علم منفصل نباشد و عین ذات باشد</span><br /><span style="color: rgb(0, 102, 0);">اگر این علم مغایر نباشد و عین ذات باشد به نحو اتّحاد عاقل به معقول نه به اتّحاد عالم به معلوم یعنی علم عقلی با او متّحد است نه علم حسّی، این نظر نظر <span style="color: rgb(204, 0, 0);">فرفوریوس</span> است</span>. فرفوریوس از<span style="color: rgb(153, 51, 0);"> شاگردان ارسطو</span> است و اتّحاد عاقل و معقول هم نظر اوست. ابن سینا هم به این بحث خیلی اشکال گرفته و <span style="color: rgb(0, 153, 0);">می‌گوید فرفوریوس اتّحاد عاقل و معقول را در کتابی مطرح کرده که این کتاب تمامش مزخرف است</span>. کسی هم پیدا شده و به مطالب کتاب اشکال کرده و فرفوریوس آن را جواب داده که این جواب‌ها از خود اصل کتاب بدتر است. <span style="color: rgb(0, 0, 102);">حاجی می‌گوید ممکن است نظر فرفوریوس همان نظر ما باشد. امّا نظر فرفوریوس خیلی مبهم است و چنین برداشتی از روی آن سخت است.</span><br /><span style="color: rgb(255, 0, 0);">قسم بعدی این است که ذات علم اجمالی به ماسوی است.</span> این قسم به<span style="color: rgb(0, 102, 0);"> دو شق</span> تقسیم می‌شود.<span style="color: rgb(153, 51, 0);"> یا علم اجمالی به کلّ ماسوی است</span> و <span style="color: rgb(153, 0, 0);">یا به برخی اجمالی و به برخی تفصیلی است.</span> اگر کسی گفت علم اجمالی به تمام اشیاء دارد، و این اجمال به معنای بساطت است نه به معنای جهل به تفصیل.<br />برای اینکه بفهمانند علم اجمالی از تفصیلی برتر است، مثال می‌زنند:<br />در علم انسان سه حالت است<br />1.گاهی تعقّل مطالب علمی همراه تخیّلات جزئی است. صور عقلی با شوق تخیّل. وقتی گفت خدا نور است، خیال نور شدیدی تصویر می‌کند؛ وقتی حرف هیولا می‌شود، یک ظلمت یا خلأ تصوّر می‌کند.<br />2.گاهی کسی بعد از تحصیل در رشته‌ی علمی ملکه‌ی آن علم برایش حاصل می‌شود. در اینجا نمی‌تواند همه سؤالات را یکدفعه جواب بدهد امّا یکی یکی می‌تواند به همه‌ی آنها جواب دهد.<br />3.گاهی ملکه آنقدر شدید است که مسائل مختلف را که به او می‌دهید به یکباره می‌داند که جواب همه‌ی این مسائل را در نفس خود دارد و ترتیب بخاطر این است که در لفظ نمی‌شود همه‌ را به یکباره آورد.<br />بین این سه مرتبه، اشرف مرتبه‌ی سوّم است. پس آن پاسخ‌های مفصّل را این علم اجمالی ایجاد می‌کند. پس این علم اجمالی، خلاّق آن صور مفصّله است پس برای خداوند این معنای کاملتر را تصویر می‌کنیم.پس برای خداوند تمام علوم به موجودات به نحو اجمال است و این اجمال اشرف است از آن صور مفصّل.<br /><span style="color: rgb(204, 0, 0);">شاخه‌ی بعدی از علم متّصلی که عین ذات باشد<span style="color: rgb(0, 0, 102);"> این بود که علم اجمالی به برخی و تفصیلی به برخی دیگر باشد. طبق این مبنا، خداوند علم تفصیلی به عقل اوّل دارد و علم اجمالی به ماسوی. علم اجمالی به ماسوی به همین کیفیتی که گفتیم. </span></span><br style="color: rgb(0, 0, 102);" /></p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=88ffad60-8e4a-8a3f-8044-a20b9ff1e700" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/29/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخن در باب علم خداوند به ذات خود</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b0%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b0%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 10:01:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b0%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[برهان اوّل: انسان حضور برای ذات خود دارد. حقتعالی مفیض این کمال است. معطی کمال فاقد کمال نمی‌تواند باشد پس نتیجه می‌گیریم که او عالم به ذات خود است. برهان دوّم (این برهان از مشّائین است): این برهان بر دو قضیه استوار است.قضیه‌ی اوّل: کلّ مجرّدٍ عاقلٌ بذاتهقضیه‌ی دوّم: کلُّ عاقلٍ مجرّدٌٌ. (در جای دیگری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;"><span style="color: rgb(102, 0, 0);">برهان اوّل:</span> انسان حضور برای ذات خود دارد. حقتعالی مفیض این کمال است. معطی کمال فاقد کمال نمی‌تواند باشد پس نتیجه می‌گیریم که او عالم به ذات خود است. <br />برهان دوّم (این برهان از مشّائین است): این برهان بر دو قضیه استوار است.<br />قضیه‌ی اوّل: کلّ مجرّدٍ عاقلٌ بذاته<br />قضیه‌ی دوّم: کلُّ عاقلٍ مجرّدٌٌ. (در جای دیگری اثبات می‌شود)<br />اگر قضیه‌ی اوّل را بتوانیم اثبات کنیم، قضیه دوم هم بعدا اثبات خواهیم کرد پس نتیجه گرفته می‌شود که واجب الوجود عاقل به ذات خود است. <br />اثبات قضیه‌ی اوّل: هر موجودی امکان معقول واقع شدن را دارد. این امکان برای هر موجودی وجود دارد ولو به وجوه عامّه. پس موجود مجرّد هم امکان معقول واقع شدن را دارد.<br />امّا موجود مجرّد برای معقول واقع شدن نیازی به تغییر ندارد. چون اگر بخواهد با تغییر به مرحله‌ی معلومیّت برسد، لازمه‌اش این است که مادّی باشد. پس بدون تغییر معقول است پس همیشه معقول است.<br />حال که اثبات کردی هر مجردی معقول هم هست، ثابت می‌شود که عاقلی هم وجود دارد چون عاقل و معقول متضایفند.<br />امّا این عاقل، اگر خود موجود مجرّد باشد که مطلوب ماست. <br />امّا اگر غیر او باشد، این موجود معقول لغیره می‌شود، یعنی معلوم لغیره. پس یعنی برای غیر موجود است چون علم عبارت است از حضور و حصول برای عالم. آن غیر، یا فاعل اوست یا موضوع او و یا محلّ او.<br />از آنجا که مجرّد است پس محلّ و موضوع ندارد و از آنجا که مجرّد قائم به ذات است و خداوند است، فاعل ندارد. پس این شقّ که عاقل او غیر او باشد، باطل است. پس ثابت می‌شود که او عاقل خودش است و عالم به خودش.<br />صدرالمتألّهین در اثبات اتحاد عاقل به معقول عمده ترین برهانی که اقامه می‌کنند، برهان تضایف است. ایشان فرموده که اگر شیء معقول لذاته بود و معقولیت در مرتبه‌ی ذات بود عاقلیت هم در مرتبه‌ی ذات است. <br />حاجی مي‌فرمایند که طبق حرف ملاصدرا به محض اینکه بگویی معقول لذاته است، عاقل لذاته هم در همین مرتبه‌ی ذات هست و نیازی به آن وسط نیست. ملاصدرا در اتّحاد عاقل و معقول در علم به غیر هم از تضایف استفاده می‌کند. <br />حاجی می‌فرمایند به نظر ما تضایف، اتحاد عاقل به معقول را اثبات نمی‌کند چون اقتضای تضایف این است که ما با احد‌المتضایفین همراه بودن دیگری را نتیجه می‌گیریم. امّا اینکه می‌گوییم هر دو عنوان صادقند هر دو عنوان در شیء واحد صادقند یا در دو شیء؟ تضایف ثابت می‌کند که تحقق یکی ملازم است با تحقق دیگری ولی این، حرفی از متحد الوجود بودن یا مغایر بودن نمی‌زند و از آن ساکت است. به همین سبب، باید سراغ دلیل دیگری برای اثبات اتحاد عاقل و معقول رفت. <br />حاجی می‌گوید که از اینکه معقول لذاته است می‌دانیم عاقل لذاته وجود دارد امّا آیا این خودش است یا دیگری است، دلیل از این مطلب ساکت است. یک مثال نقضی هم مطرح می‌کنند که علّت و معلول متضایفند امّا متّحد نیستند. محرّک متحرّک متضایفند ولی متّحد نیستند.<br />امّا مطلبی را در حاشیه فرموده اند که صورت معقوله نحوه‌ی وجودش وجود عقلی است. نحوه‌ی وجود صورت عقلی، تجرّد از مادّه است. از این نحوه‌ی وجود، معقول را انتزاع می‌کنیم [وقتی ملاصدرا می‌گوید مع قطع النظر من الاغیار] پس عاقل هم خودش است. اشکالی که اینجا حاجی مطرح کرد از باب ماهیتی بود امّا اگر بحث را ببریم روی نحوه‌ی وجود حرف ملاصدرا تامّ است. (معقولیت عین ذاتش است پس عاقلیت هم عین ذاتش است).</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=9562a750-18ba-8982-9134-311ca6da3259" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b0%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اقوال در علم حقتعالی</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 10:01:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[قول اول که منسوب است به فلاسفه متقدم این است که خداوند علم به ذات خود ندارد چون این علم یا اضافه ای است بین نفس عالم و معلوم و یا حصول صور مماثل آن معلوم است در نفس عالم. امّا در مورد علم خداوند به ذات هیچکدام از این دو حالت صحیح نیست. اضافه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;"><span style="color: rgb(204, 0, 0);">قول اول</span> که منسوب است به فلاسفه متقدم این است که خداوند علم به ذات خود ندارد چون این علم یا اضافه ای است بین نفس عالم و معلوم و یا حصول صور مماثل آن معلوم است در نفس عالم. امّا در مورد علم خداوند به ذات هیچکدام از این دو حالت صحیح نیست. اضافه باطل است چرا که بین شیء و نفس خود اضافه بوجود نمی‌آید و حصول صور هم محال است چرا که لازمه اش تعدد واجب است. یک واجب می‌شود خود واجب الوجود و واجب دوم می‌شود صورت او که مماثل اوست و در نفسش حاصل شده است.<br />پاسخی که به این قول داده می‌شود این است که در اینجا علم علم حضوری است و نه حصولی و حاجی هم این حرف منسوب به فلاسفه‌ی متقدم را بسیار ضعیف شمرده و می‌فرمایند که نه تنها این کفر است بلکه اوهن از بیت عنکبوت است.</p>
<p><span style="color: rgb(204, 0, 0);">قول دوّم</span> قول کسانی است که قائل به این هستند که خداوند به معلولاتش در ازل و قبل از آفرینش علم ندارد. چرا که علم به معلول مستلزم وجود معلول است و علم به معلولات در ازل مستلزم ازلی بودن معلولات است. <br />پاسخی که به این نظر داده شده است این است که علم به اشیا حکمی دارد و ازلی بودن آنها حکمی دیگر و اینها لازمه‌ی هم نیستند. <br />این دو قولی که ذکر شد دو قول شاذّ هستند و معلوم نیست که واقعا چه کسی این حرف‌ها را زده است. <br />اما کسانی که قائل به این هستند که خداوند علم به ماسوی دارد به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌شوند. دسته‌ی اوّل کسانی هستند که علم به ماسوی، منفصل از خداوند است. یعنی اینکه آنچه ملاک علم خداوند به موجودات است، حالّ در ذات او یا قائم به ذات او و یا صفتی برای ذات خداوند نمی‌باشد. و دسته‌ی دوّم کسانی هستند که این علم را متّصل به حقتعالی می‌دانند. <br />نکته: خود این ها نمی‌گویند که علم متّصل است یا منفصل و اصلا صحبتی از اتّصال یا انفصال ندارند. این تقسیم بندی حاجی است که اقوال اینها را در این دو گروه جا داده است.<br />اما آنها که قائل به علم منفصل هستند، خود دو دسته می‌باشند. یکی کسانی که می‌گویند این علم منفصل، یک نحوه ثبوت دارد و دسته‌ی دوّم کسانی که می‌گویند این علم منفصل علاوه بر ثبوت، وجود هم دارد. <br />در این تقسیم بین وجود و ثبوت تمایز قائل شدیم. توضیح آن اینست که شیئیّت منحصر به شیئیّت ماهوی و شیئیّت وجودی می‌باشد. گاهی از شیئیّت، تعبیر به ماهیت می‌شود و گاهی به وجود. شیئیّت ماهوی با صرف نظر از شیئیّت وجودی هیچگونه تحقّقی ندارد.<br />انسان معدوم شیئیّت وجودی ندارد اما شیئیّت ماهوی دارد. اگرچه وجودش رفع شده است اما یک نحوه ثبوت در ذهن دارد ولی ثبوت حقیقی وجودی خارجی ندارد. <br /><span style="color: rgb(0, 102, 0);">آنهایی که قائل به ثبوت داشتن علم حقتعالی هستند </span>یک نحوه ثبوت ماهوی برای آن اثبات می‌کنند بدون اینکه وجود داشته باشد. همین گروه به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ی اوّل از آنها یعنی کسانی که قائل به علم منفصلی هستند که ثبوت ماهوی دارد، این ثبوت ماهوی را ثبوتی خارجی می‌دانند. این قول، قول معتزله است که به ثابتات ازلیّه قائلند و در بحث‌های امور عامّه ابطال شد به اینکه وجود و ثبوت، با هم فرقی ندارند و دو چیز نیستند. معتزله دو داعی داشتند که موجب شد قائل به این قول شوند که یکی از آنها این بود که می‌خواستند علم تفصیلی قبل از ایجاد حقتعالی به موجودات را اثبات کنند. قول دوّم این است که این علم منفصل دارای ثبوت، ثبوت ذهنی داشته باشد. این را نسبت می‌دهند به صوفیه و عرفا. ایشان می‌فرمایند که عرفا قائلند به اینکه ماهیات اشیا به تبع اسماء و صفات و کمالات حقتعالی موجود است امّا نه موجود برای خود بلکه نحوه‌ی ثبوتی دارد تابع وجود کمالات و اسماء و صفات الهی.<br />به عبارت دیگر حقتعالی اسماء و صفاتی دارد (تجلیّات و ظهورات ذات علمی) که از لوازم ذات الهی است. لوازمی دارد که آن لوازم عبارت است از اعیان ثابته که آنها ماهیّات اشیاء هستند که وجود و ثبوتشان به تبع اسماء و صفات الهی است و اسماء و صفات الهی هم به تبع غیب ذات.<br />جوابی که به اینها داده می‌شود این است که نمی‌شود نحوه ثبوتی ورای وجود برای ماهیات قائل شویم. ماهیت به خودی خود اعتباری است چه در ذهن باشد و چه در عین.<br /><span style="color: rgb(204, 0, 0);">نکته:</span> اعیان ثابته به نحوه‌ای که حاجی تعبیر کرده است نیست و بحث دیگری دارد.<br />امّا قول کسانی که قائل به علم منفصلی هستند که هم ثبوت دارد و هم وجود به دو گروه تقسیم می‌شوند. گروه اوّل کسانی هستند که می‌گویند این علم سابق بر همه‌ی اشیایی است که معلوم است. این همان قول به مُثُل افلاطونی است. افلاطون قائل شد به اینکه در عالم ربوبیّت، عقولی هست که رابطه‌ی مستقیم دارند با افراد مادّی‌اش. هر نوعی از انواع تامّ جوهری مثل انسان، اسب و سایر انواع جوهری یک عقلی دارد یعنی یک ربّ‌النّوعی دارد. یک مربّی در عالم جبروت دارد که آن عقل جبروتی نقشش این است که فیض وجود را به این افراد مادّی می‌رساند و به منزله‌ی علّت این افراد مادّی است. <br />این مُثُل نزد حقتعالی موجودند و سابق بر انواع مادّی هم هستند. از آنجا که علم به علّت مستلزم علم به معلول هم هست، پس حقتعالی به واسطه‌ی علم به این مثل و صور عقلی قائم به ذات مجرّد علم به افراد مادّی نامتناهی دارد. پس ملاک علم تفصیلی حق به موجودات مادّی این است که ربّ النوع آنها در عالم اله موجودند و خداوند به آنها علم دارد و به تبع آن علم، به صور مادّی آن هم علم دارد. <br />دسته‌ی دوّم کسانی هستند که می‌گویند این علم سابق بر معلومات نیست. این گروه، خود به دو گروه تقسیم می‌شوند. دسته‌ی اوّل علم خدا را فقط حضوری می‌دانند و دسته‌ی دوّم علم خداوند را به بعضی موجودات حضوری و به بعضی دیگر حصولی می‌دانند.<br />&nbsp;آنهایی که علم حقتعالی را فقط حضوری می‌دانند و آن را سابق بر معلومات نمی‌دانند حرفشان همان حرف شیخ اشراق است. ایشان عقیده دارند که نفس وجود اشیای خارجی در حضور خداوند است و علم خداوند را تشکیل می‌دهد. این در واقع یعنی همان فاعل بالرّضا که معلوم و معلول فاعل، امر واحدی است. پس خود اشیا می‌شوند مراتب علم تفصیلی حقتعالی. <br /><span style="color: rgb(204, 0, 0);">نکته:</span> حرف ما این بود که آیا خداوند در قبل از ایجاد و در مقام ذات به موجودات علم دارد یا خیر که شیخ اشراق مطلقا از این مطلب ساکت است.</p>
<p><span style="color: rgb(204, 0, 0);">ادامه دارد</span></p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=5b8d3357-88f3-8102-8ae3-3f2938859ca8" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علم به غیر</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ba%db%8c%d8%b1/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ba%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 10:01:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ba%db%8c%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[در اینکه خداوند عالم به ذات خود است مشکلی نیست. مشکل، بیان عالم به غیر بودن خداوند، قبل از ایجاد موجودات است بدون اینکه ایجاد کثرت در ذات خداوند کند. علم به زید و علم به بکر مغایرند. این تغایر علوم چطور با بساطت ذات همخوانی دارد؟برهاندو مقدّمه:1.ذات خداوند علّت ماعدا است.2.علم به علّت یعنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">در اینکه خداوند عالم به ذات خود است مشکلی نیست. مشکل، بیان عالم به غیر بودن خداوند، قبل از ایجاد موجودات است بدون اینکه ایجاد کثرت در ذات خداوند کند. علم به زید و علم به بکر مغایرند. این تغایر علوم چطور با بساطت ذات همخوانی دارد؟<br />برهان<br />دو مقدّمه:<br />1.ذات خداوند علّت ماعدا است.<br />2.علم به علّت یعنی علم به معلول.<br />ثابت شد که خداوند عالم به ذات خود است. پس علم به غیر هم دارد. <br />نکته: اینکه علم به علّت مقتضی یا همان علم به معلول است. منظور، علم به مفهوم علّت نیست بلکه علم به حیثیت علّیت است که یعنی عین تعلّق به معلول.<br />از باب مثال منجّم به خصوصیات نجوم علم دارد. پیش بینی کسوف می‌کند. این علم، یقینی است و درست هم هست. چون از ناحیه‌ي علّت به معلول رسید. لمّی است. امّا اگر یقین ما از ناحیه‌ی علّت نبود باز قابل تشکیک بود.</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=208a0dcb-3ea5-8a4e-9789-b85735c5533d" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ba%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیان یک شبهه در مورد خیر و شر و پاسخ به آن و بیان پاسخ افلاطون</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b4%d8%a8%d9%87%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b4%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b4%d8%a8%d9%87%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b4%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 10:00:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b4%d8%a8%d9%87%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b4%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[سؤال: آیا خداوند نمی‌توانست طوری بیافریند که همان شرّ اندک را هم نداشته باشد؟جواب: ماورای مادّه که خیر محض است. پس آنجا که شرّ اندک هست، عالم طبیعت است. پس معنای سؤال این است که آیا می‌شد خداوند عالم طبیعت را نیافریند؟ معنای اینکه بگوییم آیا می‌شود عالم طبیعت بدون شرّ باشد این است که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;"><span style="color: rgb(204, 102, 0);">سؤال: آیا خداوند نمی‌توانست طوری بیافریند که همان شرّ اندک را هم نداشته باشد؟</span><br /><span style="color: rgb(0, 153, 0);">جواب:</span> ماورای مادّه که خیر محض است. پس آنجا که شرّ اندک هست، عالم طبیعت است. پس معنای سؤال این است که آیا می‌شد خداوند عالم طبیعت را نیافریند؟ معنای اینکه بگوییم آیا می‌شود عالم طبیعت بدون شرّ باشد این است که بگوییم آیا می‌شود عالم طبیعت، بدون تزاحم و تصادف باشد؟ خیر، چون در این صورت وجود مرحله‌ی طبیعت آنقدر محدود می‌شد که موجودات نمی‌توانستند به همه‌ی کمالات خود برسند. هر موجودی به هرچه از کمالات که می‌خواهد نمی‌توانست برسد. معنای این سؤال اینست که آیا مي‌شود عالم طبیعت وجودِ محدود نباشد؟ این اجتماع نقیضین است. وجود محدود نمی‌تواند وجود نامحدود باشد. معنای سؤال این می‌شود که آیا می‌شود عالم طبیعت، عالم طبیعیت نباشد؟<br />امّا وهم ما یک اصل مبهم مشترک بین خودش و عقول در نظر می‌گیرد کأنّه مادّه مشترک اوّلیّه‌ای است یک قسمتش شده عالم عقول و قسمتی فرشته‌ها می‌گوید نمی‌شد ما هم فرشته باشیم؟ امّا اینچنین نیست که ابتدا مادّه‌ی مشترکی باشد و بعد از آن موجودات عالم ساخته بشوند. خداوند چیزی را وجود مادّی نکرده است بلکه وجود مادّی را آفریده است.<br />پاسخ افلاطون به شبهه: شما در این شبهه اشکالتان این است که دنبال علّت موجده می‌گردید. ابتدا برای شرّ حظّی از وجود در نظر گرفته‌اید و به دنبال علّت موجده‌ی آن می‌گردید. امّا شرّ حقیقی، امر عدمی است و علّت نمی‌خواهد. چیزی نیست که علّت بخواهد.<br />توضیح: شیء شرّ از دو فرض خارج نیست<br />1.لذاته شرّ است (یعنی خودش برای خودش هم شرّ است) که این معنا ندارد.<br />2.برای خودش خیر است ولی برای دیگری شرّ است.<br />اما مورد دوم دلیل شرّ بودنش برای دیگری یا به این علت است که اصل ذات آن دیگری را از بین می‌برد و یا اینکه کمالی از کمالات دیگری را از بین می‌برد.<br />پس چیزی که شرّ می‌نامیم به این علت شرّ است که سبب عدم برخی موجودات می‌شود. پس شرّ امر عدمی است. خود شرّ را از آن جهت که شرّ است، نمی‌شود گفت چه موجودی است! چون او عبارت است از نبودِ یک موجود. نبود به اینگونه علت مستقل ندارد بلکه تزاحم و برخورد در مرحله‌ی طبیعت باعث می‌شود که مادّه نتواند بین دو صورت و دو فعلیّت جمع کند. این ضعف مادّه است ناچار هرکدام که غلبه کرد همان می‌شود. <br />سؤال: اگر امری عدمی است پس چرا اثر دارد؟ چرا آدم کور عذاب می‌کشد و از کوری خود ناراحت است؟<br />پاسخ: توجه کنید که وقتی حرف از امر عدمی می‌زنیم فرق است بین عدم و ملکه و عدم مطلق. انسان هیچگاه از اینکه شاخ ندارد سختی نمی‌کشد، چون قابلیّت آن را هم ندارد امّا برای چشم نداشتن سختی می‌کشد. چرا که قابلیّت آن را دارد و او این قابلیت‌داشتن را هم درک می‌کند. لذا احساس عدم می‌کند. احساس ناراحتی انسان کور بخاطر این است که به حسب علم، طرف مقابل یعنی چشم داشتن را مزایایش را می‌داند. این رنج بر می‌گردد به علم شخص و محدودیت های ناشی از عدم بینایی. </p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=9bc3aa46-1275-8708-958b-14aa09289958" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b4%d8%a8%d9%87%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b4%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اگر موثّر واقعی در عالم، خداوند است پس توجیه افعال شرّ و بدی‌ها چه می‌شود؟ و پاسخ ارسطو</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%ab%d9%91%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3-%d8%aa/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%ab%d9%91%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3-%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 10:00:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%ab%d9%91%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3-%d8%aa/</guid>
		<description><![CDATA[اگر موثّر واقعی در عالم، خداوند است پس توجیه افعال شرّ و بدی‌ها چه می‌شود؟شبهه: اگر مؤثّر واقعی، خداوند است و مفیض وجود است پس چگونه این شرور و بدی‌ها را توجیه کنیم؟نکته: برخی گفته‌اند از خداوند جز خیر صادر نمی‌شود و شرور و بدی‌ها صادر از او نیست. بلکه بدی‌ها فاعل مستقلّی دارد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;"><span style="color: rgb(153, 0, 0);">اگر موثّر واقعی در عالم، خداوند است پس توجیه افعال شرّ و بدی‌ها چه می‌شود؟</span><br /><span style="color: rgb(0, 102, 0);">شبهه:</span> <span style="color: rgb(51, 0, 51);">اگر مؤثّر واقعی، خداوند است و مفیض وجود است پس چگونه این شرور و بدی‌ها را توجیه کنیم؟</span><br />نکته: برخی گفته‌اند از خداوند جز خیر صادر نمی‌شود و شرور و بدی‌ها صادر از او نیست. بلکه بدی‌ها فاعل مستقلّی دارد که اهریمن باشد. اینها اهریمن را مستقلّ در ذات می‌دانند. این قوم را مجوس می‌گویند و به زردشتی‌ها نسبت می‌دهند. امّا این نسبت دادن چندان درست نیست. شیخ اشراق در حکمت‌الاشراق معتقد است که این مجوس مادّیون هستند. هر کس دو مبدأ مستل قائل باشد، شرک جلی مرتکب شده است. امّا اگر ذوات را وابسته دانست ولی آنها را در مقام فعل، مستقل دانست،‌ شرک خفی مرتکب شده است. همانند معتزله و متکلّمین شیعه که هم مرتکب شرکند و هم مرتکب محال؛ ذاتی را وابسته می‌دانند و فعلش را مستقل<br />پاسخ ارسطو به شبهه: قبل از اینکه به بیان پاسخ بپردازیم، لازم است که مطلبی در مورد کلمه‌ی خیر نفسی روشن شود. خیر نفسی دو مقام دارد. اگر خیریّت، بدون مقایسه شیء با اغیار باشد،‌ هر موجودی خیر است. امّا اگر با غیر مقایسه کنیم، آن شیء یا علّت وجود بخش شیء است یا چیز‌هایی در عرض او. امّا نسبت به مبدأ وجود بخش، هر معلولی نسبت به علّت خود، خیر است. چون با علّت خود ملائم و هماهنگ است. امّا در مقایسه با اشیاء هم ارز خود، گاهی این دو از هم متضرّر می‌شوند. ممکن است یکی باعث زوال دیگری یا زوال کمالی از دیگری شود. در اینجا شرّ پیش می‌آید. امّا اگر موجودی نه باعث زوال دیگری شود و نه باعث زوال کمالی از او، این موجود، شرّ ندارد.</p>
<p><span style="color: rgb(0, 102, 0);">بیان برهان ارسطو</span><br /><span style="color: rgb(204, 102, 0);">مقدمه اول:</span> به حسب احتمال عفلی و قبل از رجوع به برهان، می‌توانیم پنج احتمال درباره‌ی هر شیء مفروض بدهیم<br />1.خیر محض<br />2.خیر غالب بر شرّ<br />3.خیر و شرّ مساوی<br />4.شرّ غالب بر خیر<br />5.شرّ محض<br /><span style="color: rgb(204, 102, 0);">مقدّمه‌ی دوّم</span>: خداوند، چون خیر محض است و حکیم است، پس از او کار خلاف حکمت سر نمی‌زند. خداوندی که خیر محض است،‌ موجودی که خیر محض است را بوجود می‌آورد چون مقتضای ذات و حکمتش است. خیر غالب را هم ایجاد می‌کند چون اگر ایجاد نکند به سبب شرور اندک آنها خیر کثیر آنها را ترک کرده و این خیر نیست. در مورد موجودات دارای خیر و شرّ مساوی، بخاطر لزوم ترجیج بلا‌مرجّح، آنرا نمی‌آفریند. و شرّ غالب را هم ایجاد نمی‌کند چونکه در اینصورت مرجوح را بر راجح ترجیح داده است. شرّ محض را هم به طریق اولی نمی‌آفریند.<br /><span style="color: rgb(0, 102, 0);">پس خداوند هرچه آفریده&nbsp; و می آفریند خیرش از شرش بیشتر است.</span></p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=aafe200a-248c-839e-9c38-81196d54cd84" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%ab%d9%91%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خود آگاهی</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 09:59:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[معنا و مفهوم خود آگاهی اين نيست که ذاتی باشد که در مرتبه ذات، ناخودآگاه باشد و بعد از آن بوسيله ی تصويری که از خودش بدست می‌آورد تبديل بشود به موجودِ خود آگاه. اين تفسير از خودآگاهی از نظر حکمای اسلامی غلط است و محال است که اينچنين باشد.معنای خود آگاهی اين است که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">معنا و مفهوم خود آگاهی اين نيست که ذاتی باشد که در مرتبه ذات، ناخودآگاه باشد و بعد از آن بوسيله ی تصويری که از خودش بدست می‌آورد تبديل بشود به موجودِ خود آگاه. اين تفسير از خودآگاهی از نظر حکمای اسلامی غلط است و محال است که اينچنين باشد.<br />معنای خود آگاهی اين است که شیء از ابتدا که بوجود آمده است جوهرش، جوهر آگاهی است. اگر اینطور نباشد، یعنی یک ذات ناخودآگاهی باشد که پس از آگاهی از خویش، قرار است خودآگاه شود اصلاً محال است که آگاهی‌ای برای این موجود بوجود آید</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=ffc726bb-4075-8483-b27f-9f69dd009100" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاسخ به سوالات مطرح شده دوستان در مورد خداوند</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 09:59:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت های شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae/</guid>
		<description><![CDATA[دوست عزیزی در قسمت نظرات چند سوال بسیار عالی و مهم در فلسفه مطرح کرده اند که جواب ایشان طبق برداشتی که بنده از آرای فلاسفه‌ی اسلامی داشته ام بر طبق مبنای حکمت متعالیه بیان می‌شودسوالات: ۱ـ چگونه می توان فهمید که خداوند خالق تغییر است اما خودش تغییر نمی کند؟۲ـ آیا اثبات وجود خدا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">دوست عزیزی در قسمت نظرات چند سوال بسیار عالی و مهم در فلسفه مطرح کرده اند که جواب ایشان طبق برداشتی که بنده از آرای فلاسفه‌ی اسلامی داشته ام بر طبق مبنای حکمت متعالیه بیان می‌شود<br />سوالات:</p>
<p>۱ـ چگونه می توان فهمید که خداوند خالق تغییر است اما خودش تغییر نمی کند؟<br />۲ـ آیا اثبات وجود خدا از طریق علیت، توالی فاسد ندارد مبنی بر اینکه معلول همواره به موازات خالق وجود داشته باشد و جهان هم ازلی و ابدی باشد(چون نمی شود علت تامه باشد اما معلول نباشد)؟ در این صورت، آیا خلق زیرسؤال نمی رود؟<br />۳ـ آیا می توان ادله فلسفی در مباحث توحیدی را با کتاب توحید صدوق تطبیق داد؟</p>
<p><span style="color: rgb(204, 0, 0);">۱ ـ چگونه می توان فهمید که خداوند خالق تغییر است اما خودش تغییر نمی کند؟</span><br /><span style="color: rgb(0, 51, 0);">مقدمه: این سوالی مهم است که مخصوصا در بحث هایی مثل نحوه صدور کثرت از وجدت و نحوه‌ی آفرینش جهان و بحث هایی مثل ماهیت زمان در بین فلاسفه و متکلمین مطرح بوده و هست و عدم توانایی در پاسخ به این سوال مخصوصا در برخی فلاسفه غرب باعث شده کلمات و تعاریفی دارای اشکالات زیاد در مورد مخصوصا بحث زمان مطرح کنند.</span><br style="color: rgb(0, 51, 0);" /><span style="color: rgb(0, 51, 0);">خدمت دوستان فاضل قبل از بیان جواب سوال عرض شود که اینکه خداوند تغییر نمی کند مسئله‌ای برهانی و محکم است چرا که اگر تغییر در ذات خداوند راه داشته باشد نشان دهنده‌ی این است که خداوند کامل از جمیع جهات نیست و در معنای فلسفی هم با بساطت خداوند تناقض دارد. امّا اینکه نشان دهنده‌ی نقص در خداوند است هم بیان ساده‌اش این است که تغییر همیشه جهت حرکت از جالتی به حالتی دیگر است و این برای بدست آوردن کمالی است که قبلا نداشته و حالا می‌خواهد داشته باشد و خداوند کمال مطلق است و کمالی نیست که او نداشته باشد و لازم باشد که تغییر و حرکت داشته باشد تا آن کمال را بدست آورد.</span><br style="color: rgb(0, 51, 0);" /><br /><span style="color: rgb(51, 204, 0);">پاسخ: </span>راز این مطلب در فهم مفهوم دهر و ازل است. نسبت متغیر به متغیر، زمان است. یعنی زمان عبارت است از سنجیدن یک متغیر با یک متغیر دیگر. همانطور که در عالم به راحتی تصور می کنید که مثلا حرکت عملی را با حرکت عقربه های ساعت می‌سنجید و از این نسبت تعبیر می کنید که مثلا این کار چند ساعت طول کشید یا اینکه نسبت حرکت زمین به دور خود را با حرکت عقربه ساعت به دور خود می‌سنجید و میگویید این حرکت مساوی است با ۲۴ ساعت. <br />نسبت متغیر به ثایت را دهر می‌گویند. یعنی نسبت متغیرات به ثوابت مانند عقول و مجردات که ثابتند. برای فهم این معنا مثال محسوس می‌زنیم: گاهی اشیایی را می‌سنجیم که زمانی هستند و بر زمان هم منطبق می‌شوند مانند حرکت ساعت و زمین که هر دو متغیرند و بیست و چهار دور جرکت ساعت بر یک دور حرکت زمین منطبق می‌شود. گاهی هم هر دو زمانی هستند اما برهم منطبق نمی‌شوند. بودن شما در کلاس تا زمانی که در کلاسید منطبق نمی‌شود بر حرکت شما. یعنی در همه‌ی لحظه‌ها صفت در کلاس بودن از شما سلب نمی‌شود. شما در کلاس راه می‌روید و حرکت می‌کنید اما در همه‌ی لحظه ها در کلاسید. گرچه در همان حال نسبت حرکت شما با سرامیک های کف کلاس منطبق و زمانی است و در هر لحطه از زمان بر روی یکی از آنها هستید. مثال فلسفی آن هم حرکت قطعیه  و توسطیه است که در حرکت توسطیه در همه‌ی لحظات متحرک ما بین مبدا و مقصد است و این بودن امری بسیط است که تغییر هم نمی‌کند و در همه‌ی لحظات یکسان است اما تعبیر قطعیه از حرکت مانند امتداد و خطی است که از مبدا تا منتها کشیده شده است.<br />نسبت در کلاس بودن شما که امری ثابت است به حرکت شما در کلاس که امری متغیر است دهر است اما مرتبه‌ی خاصی از دهر.<br />حال نسبت عقول و مجردات به متغیرات هم به همین صورت است. یعنی حقیقتی که در همه‌ی لحظات با ما است و نسبتش با ما تغییر نمی‌کند. در نزد این ثابت، آینده و گذشته و حال ما همه مجتمع است و همه را به ادراک واحدی می‌یابد و ما را متغیر نمی‌داند بلکه با یک موجود ثابت سرو کار دارد. حرف تغییر زمانی پیش می‌آید که یک موجود مادی با موجود مادی دیگر مقایسه شود اما وقتی مادی با مجرد سنجیده شود تغییری هم در کاز نیست و این همان تعبیر معروف در حکمت متعالیه است که متغیرات در ظرف زمان مجتمعاتند در ظرف دهر. <br />حدوث ما حدوث دهری است و صدور این عالم از مبادی عالیه با لحاظ ملاحظه‌ی آنها صدور واحد و موجود ثابتی است که در ان اول و آخر یکی است. اما این موجودات متکثر مادی وقتی خود را با همنوعان خود مقایسه می کنند تغییر و زمان برداشت می‌کنند. امیدوارم که این پاسخ به قدر کافی روشن بوده باشد اما اگر نبود دوباره سوال کنید.</p>
<p><span style="color: rgb(204, 0, 0);">۲ـ آیا اثبات وجود خدا از طریق علیت، توالی فاسد ندارد مبنی بر اینکه معلول همواره به موازات خالق وجود داشته باشد و جهان هم ازلی و ابدی باشد(چون نمی شود علت تامه باشد اما معلول نباشد)؟</span><br />اشکال معروفی است و بر مبنای متکلمین می‌باشد که حدوث را حدوث زمانی می‌دانند. یعنی یکی بود یکی نبود اول قصه هایشان می‌گویند. می خواهند بگویند یک زمان طولانی بود که خدا بود و کسی نبود بعد آفرید غافل از اینکه در اینصورت خدا را پایین تر از همه‌ی موجودات می‌آورند چرا که این موجودات چند زمانی بر پهنه‌ی زمانند و متغیر زمانیند اما خدا سالهای بینهایت این ضعف زمانی بودن را با خود به همراه داشته است تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.<br />اما پاسخ اینکه این موازاتی که شما مطرح می‌کنید موازاتی زمانی است و مربوط به مقایسه مادیات با هم است نه مقایسه خداوند با آنها و این مقایسه لازمه اش مادی کردن خداست و زمانی کردن او.<br />آفرینش حق به مرتبه است نه به زمان. یعنی خداوند در مرتبه ای بوده و هست و خواهد بود که هیچ موجودی از موجودات در آن مرتبه نیست و مرتبه ی پایین تر را آفریده که این مرتبه حادث ذاتی است. یعنی در ذات خداوند نیست و در مرتبه ی پایین تر هست. پس آفرینش عالم و موجودات به مرتبه است نه به زمان. یعنی ملاک نیاز به علت امکان است نه حدوث. پس اشکالی هم ندارد که موجودی قدیم زمانی باشد چونکه حادث ذاتی است.</p>
<p><span style="color: rgb(153, 0, 0);">۳ـ آیا می توان ادله فلسفی در مباحث توحیدی را با کتاب توحید صدوق تطبیق داد؟</span><br />بله و تنها از این راه می شود درست فهمید <br />طبق همین معنای دهر و حدوث که گفتم شاید مفهوم هو الاول و الاخر و الظلهر و الباطن آشکار تر شود<br />معانی اینکه خداوند در اشیا است اما نه با (ممازجت فکر کنم) و خارج از انهاست نه با مباینت و &#8230; با این مبانی روشن تر می شود.</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=300e5d13-c86e-872b-941a-fa6c9842d474" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برهان های توحید واجب الوجود</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d9%88%d8%a7%d8%ac%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d9%88%d8%a7%d8%ac%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 09:58:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d9%88%d8%a7%d8%ac%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[برهان اول در مورد توحیدآنچه اثبات شد، وجود واجب بالذّات بود. وجودی که هیچ جهت امکانی در او نیست. می‌خواهیم ثابت کنیم که این وجود بشرط لا از جهات امکانی، لا شریک له فی وجوب الوجود.توحید واجبی با توحید ربوبی متفاوت است. ممکن است کسی واحد بودن در مقام وجوب را قبول کند امّا وحدت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">برهان اول در مورد توحید<br />آنچه اثبات شد، وجود واجب بالذّات بود. وجودی که هیچ جهت امکانی در او نیست. می‌خواهیم ثابت کنیم که این وجود بشرط لا از جهات امکانی، لا شریک له فی وجوب الوجود.<br />توحید واجبی با توحید ربوبی متفاوت است. ممکن است کسی واحد بودن در مقام وجوب را قبول کند امّا وحدت در مقام تدبیر را قبول نکند.<br />این وجود بشرط‌ لا از نقایص امکانی دو فرض دارد، یا ذاتاً اقتضای وحدت دارد یا ندارد. اگر ذاتاً اقتضای وحدت دارد فهوالمطلوب. امّا اگر ذاتاً اقتضای وحدت نداشت، دو فرض دارد، یا ذاتاً اقتضای کثرت دارد یا نه اقتضای کثرت می‌کند و نه اقتضای وحدت. اگر ذاتاً اقتضای کثرت دارد که معدوم است و این خلاف فرض است. پس یک فرض باقی می‌ماند و آن هم اینکه موجود است و واحد است امّا وحدت، لازمه‌ی ذاتش نبوده. پس غیر باید وحدتش را به او داده باشد. این یعنی در وحدتش، یعنی در وجودش نیازمند است و این مطلب به وجوب ذاتی تنافی دارد. پس همه فرض ها جز همان فرض اوّل که واحد باشد و وحدت اقتضای ذاتش باشد، ثابت می‌شود.</p>
<p>برهان دوّم بر توحید واجب‌<br />اگر واجب متعدّد شد، بین دو واجب‌ الوجود مفروض جهت اشتراک و جهت افتراق فرض می‌شود. هر دو در وجوب ذاتی مشترکند و به حکم اینکه دو مصداقند، باید جهت امتیاز هم داشته باشند. پس هر کدام مرکّب است از جهت اشتراک و جهت افتراق. امّا ترکیب در واجب الوجود، خلاف وجوب اوست.<br />بر این برهان، شبهه‌ای وارد شده به نام شبهه‌ی ابن کمونه(ابن کمونه از شرّاح شیخ اشراق است). البته این شبهه قبل از ابن کمونه هم وجود داشته امّا به نام ایشان مشهور شده است.<br />تقریر شبهه: فرض می‌کنیم دو ماهیت مجهول بسیط و به تمام ذات متخالف را. طبق این فرض، این دو ماهیت جهت اشتراک ندارند. چون جهت اشتراک ندارند و بسیط هم هستند ترکیب لازم نمی‌آید. امّا در مورد واجب الوجود بودنشان هم مطلب از این قرار است که مفهوم وجوب، عرض باب برهان است و به نحو خارج محمول حمل می‌شود. همانطوری که در مورد جوهر و کمّ می‌گویید که به تمام ذات متباینند امّا مفهوم مقوله بر آنها حمل می‌شود و همینطور کمّ و کیف که متباین به تمام ذاتند امّا مفهوم عرض بر آنها حمل می‌شود.<br />جواب: طبیعت واحد از دو ماهیت متباین بما هو متباین انتزاع نمی‌شود. انتزاع مفهوم واحد از دو حقیقت متباین بما هی متباین محال است. امّا در مورد مثال‌هایی که آورده، مفهوم عرض یا مفهوم مقوله، مربوط به ماهیت آنها نمی‌شود بلکه از نحوه‌ی وجودشان انتزاع می‌شود، پس وجودشان مشترک است. پس این مثال‌ها هم در مقابل خودشان قرار گرفت.<br />نکته: هرگاه مفهوم واحدی از دو شیء انتزاع شد، این وحدت مفهومی نشان دهنده‌ی یک وحدت مصداقی است.مفهوم واحد، چه عرضی مفارق، چه عرض لازم و چه هر چیز دیگر، نشان دهنده‌ی وجود امر مشترک بینشان است. ملاصدرا می‌فرمایند که اگر ذهن سلیم به این مطلب توجّه کند، آن را از بدیهیّات خواهد یافت.</p>
<p>برهان سوّم بر توحید واجب‌<br />اگر بخواهید کثرت در نظر بگیرید، کثرت از سه حال خارج نیست<br />1.کثرت فردی و عددی (افراد متعدّد)<br />2.کثرت نوعی (انواع متعدّد) این کثرت در ماهیات است<br />3.کثرت اعراض (در عوارض،‌ مختلفند)<br />کثرت ماهوی که در واجب وجود ندارد. چون خداوند ماهیت ندارد.<br />کثرت فردی هم یعنی طبیعت واحد و مصادیق متعدّد که این نوع کثرت همیشه متوقّف است بر اینکه آن ماهیت به حسب وجودش مادّی باشد. اگر آن چیز مجرّد باشد کثرت فردی پیدا نمی‌کند. مجردّات ماهیتشان منحصر در فرد است.<br />کثرت در عوارض هم در جایی حاصل می‌شود که محلّی داشته باشیم که عوارض مختلف بر آن وارد شوند و خداوند موضوع و محلّ ندارد.</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=0170302b-bcee-8d92-8307-00d0f3b504ee" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d9%88%d8%a7%d8%ac%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معنای توحید ، مقامات توحید و نکاتی در مورد شرک (مقدمه ای بر برهان توحید خداوند)</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%8c-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%8c-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 09:58:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%8c-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88/</guid>
		<description><![CDATA[اگر معنای توحید معیّن بشود، اهمیّت آن مشخّص می‌گردد. بنابر این به روشن کردن معنای توحید می‌پردازیم: در عرف، به معنایی توحید را به خداوند اطلاق می‌کنند که عین شرک است. اگر معنای وحدت خداوند این باشد که یکی است و دوتا نیست، این با وحدت سایر اشیاء فرقی نمی‌کند. سایر اشیاء هم به این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">اگر معنای توحید معیّن بشود، اهمیّت آن مشخّص می‌گردد. بنابر این به روشن کردن معنای توحید می‌پردازیم: در عرف، به معنایی توحید را به خداوند اطلاق می‌کنند که عین شرک است. اگر معنای وحدت خداوند این باشد که یکی است و دوتا نیست، این با وحدت سایر اشیاء فرقی نمی‌کند. سایر اشیاء هم به این معنا واحدند. خدا یکی است، خورشید یکی است و هر موجودی یکی است، چون وحدت و وجود، مساوقند.</p>
<p>ممکن است کسی بگوید که توحید یعنی اینکه مشابه ندارد، یعنی شبیه ندارد، امّا می‌شود شبیه برایش فرض کرد. انّ اللّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء. یعنی شرک چنان نفس انسان را در مرتبه‌ی نظر ناقص می‌کند که با اینکه رحمت خداوند بی‌ انتهاست، امّا قابل آن رحمت نمی‌شود.</p>
<p>روایتی از امیرالمؤمنین هست که در آن می‌فرمایند چهار چیز است که می‌توان به خداوند نسبت داد؛ نسبت دادن دوتا از آنها به خداوند جایز است و دوتای دیگر، جایز نیست. آن دو که جایز نیست یکی این است که گفته شود خداوند واحد است و مقصود از آن واحد عددی باشد لأنّ ما لا ثانی له لا یدخل فی باب الأعداد و دوّم آنست که گفته شود یکی است، از باب اینکه وحدتش وحدت جنسی باشد. یعنی یک جنس عام که تحت آن انواع و مصادیق وجود دارند. امّا دوتایی که جایز است یکی ابن است که گفته شود واحدی است که در اشیاء شبیهی برای او نیست و دوّم اینکه احدیّ المعناست، بسیط است، جزء ندارد.</p>
<p>اگر معنای توحید معیّن بشود، اهمیّت آن مشخّص می‌گردد. بنابر این به روشن کردن معنای توحید می‌پردازیم: در عرف، به معنایی توحید را به خداوند اطلاق می‌کنند که عین شرک است. اگر معنای وحدت خداوند این باشد که یکی است و دوتا نیست، این با وحدت سایر اشیاء فرقی نمی‌کند. سایر اشیاء هم به این معنا واحدند. خدا یکی است، خورشید یکی است و هر موجودی یکی است، چون وحدت و وجود، مساوقند.<br />ممکن است کسی بگوید که توحید یعنی اینکه مشابه ندارد، یعنی شبیه ندارد، امّا می‌شود شبیه برایش فرض کرد. انّ اللّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء. یعنی شرک چنان نفس انسان را در مرتبه‌ی نظر ناقص می‌کند که با اینکه رحمت خداوند بی‌ انتهاست، امّا قابل آن رحمت نمی‌شود.<br />روایتی از امیرالمؤمنین هست که در آن می‌فرمایند چهار چیز است که می‌توان به خداوند نسبت داد؛ نسبت دادن دوتا از آنها به خداوند جایز است و دوتای دیگر، جایز نیست. آن دو که جایز نیست یکی این است که گفته شود خداوند واحد است و مقصود از آن واحد عددی باشد لأنّ ما لا ثانی له لا یدخل فی باب الأعداد و دوّم آنست که گفته شود یکی است، از باب اینکه وحدتش وحدت جنسی باشد. یعنی یک جنس عام که تحت آن انواع و مصادیق وجود دارند. امّا دوتایی که جایز است یکی ابن است که گفته شود واحدی است که در اشیاء شبیهی برای او نیست و دوّم اینکه احدیّ المعناست، بسیط است، جزء ندارد.</p>
<p>مقامات مختلف توحید<br />توحید مقامات مختلفی دارد.<br />1.توحید ذاتی: یعنی توحید در وجوب وجود. یعنی واجب الوجود، واحدٌ لا شریک له فی الوجوب.<br />2.توحید در وجود: یعنی واجب الوجود واحدٌ لا وجود لما سواه؛ سایر اشیا وجود حقیقی ندارند.<br />3.توحید در الوهیّت: اله العالم واحدٌ لا شریک له فی الاُلوهیّه؛ این مقامی است که مشرکین مورد خطابش بودند.مشرکین توحید در وجوب را قبول داشتند[مشرکین زمان پیامبر(ع)] مشکل در وجوب ذاتی نبود بلکه مشکل در مقام تدبیر بود.یعنی آنکه خالق است آفریده امّا تدبیر و الوهیّت و ربوبیّت را به غیر واگذار کرده است. در این توحید می‌خواهیم بگوییم که لا مؤثّر فی الوجود الاّ اللّه. می‌خواهیم بگوییم که علّت، خداوند است و سایر موجودات مجاری فیض او هستند.</p>
<p>نکات در مورد شرک:<br />1.اگر کسی بپندارد که خداوند عقل اوّل را آفرید و عقل اوّل، سایر موجودات را تدبیر می‌کند، این شرک است.<br />2.آنهایی که حرف معتزله را می‌زنند امّا شعار أمرٌ بین الأمرین می‌دهند هم مشرکند.<br />3.آن کسانی که معتقدند مصدر شرور و قبایح اهریمن است و او را مستقلاً فاعل شرور می‌دانند هم مشرکند.[ثنویّه]<br />4.هر کسی هم که بندگاه را در انجام اعمال خودش مستقلّ بداند مشرک است.</p>
<p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=5ea600e3-0e78-843b-9a2d-66dd26d29476" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%8c-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برهان از راه حرکت نفس و برهان از راه حدوث بر وجود واجب الوجود</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%ad%d8%af%d9%88/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%ad%d8%af%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 09:57:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%ad%d8%af%d9%88/</guid>
		<description><![CDATA[برهان از راه حرکت نفس[مقصود، نفس انسانی است]از دو راه تقریر شده:1.نفس، در ابتدای وجود،‌ امر بالقوّه است. بسیاری از کمالات بخصوص کمالات علمی را فاقد است. هر موجود بالقوّه، برای رسیدن از قوّه به فعل، مخرج می‌خواهد. معطی و وجود بخش می‌خواهد. نفس برای خروج از قوّه به کمال، نیاز به معطی کمال و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">برهان از راه حرکت نفس[مقصود، نفس انسانی است]<br />از دو راه تقریر شده:<br />1.نفس، در ابتدای وجود،‌ امر بالقوّه است. بسیاری از کمالات بخصوص کمالات علمی را فاقد است. هر موجود بالقوّه، برای رسیدن از قوّه به فعل، مخرج می‌خواهد. معطی و وجود بخش می‌خواهد. نفس برای خروج از قوّه به کمال، نیاز به معطی کمال و وجود بخش دارد.این علّت، یا خود نفس است یا یک نفس دیگر یا یک جسم دیگر و یا امر مجرد خارج از سلسله‌ی نفوس(عقل مفیض). امّا خودش نیست چون معطی نمی‌شود فاقد شیء باشد. جسم نیست چون مرتبه‌ی جسم پایین تر از نفس است؛ نفس دیگری هم نیست، چون با از بین رفتن آن، این صوری که در ما ایجاد شده است از بین نمی‌رود. پس مجرّد و خارج از نفوس است. این علم بالغیر است و بر می‌گردد به عالم بالذّات که خداوند باشد.(عقل مفیض به خداوند بر می‌گردد از طریق ابطال تسلسل).<br />2.نفس به هر کمالی که برسد از حرکت نمی‌ایستد. دائماً در تکاپو است. وقتی این تکاپو متوقّف می‌شود که قوّه ای در او باقی نماند. در صورتی کمال بالقوّه ندارد که به کمال مطلق برسد.</p>
<p>برهان از راه حدوث[متکلّمین]<br />عالم متغیّر است. هر متغیّری هم حادث است. [مقصودشان هم حدوث زمانی است] و هر حادثی محدِث می‌خواهد؛ آن محدِث، خداوند است.<br />اشکال: اینکه هر متغیّری حادث است نه بیِّن است و نه مُبَیََّن. از کجا معلوم که هر متغیّری حادث است؟ بعلاوه‌ی اینکه ملاک نیازمندی به علّت را حدوث گرفته‌اند در جایی که ملاک نیازمندی به علّت، امکان است.</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=6ee6f46d-af45-8f0b-b868-a3c8cf500582" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%ad%d8%af%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برهان حرکت بر اثبات واجب الوجود</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%a7%d8%ac%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%a7%d8%ac%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 09:57:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%a7%d8%ac%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[برهان حرکت بر اثبات واجباز چند راه تقریر شده، از راه حرکت، از راه حرکت افلاک، از راه حرکت نفس برهان حرکت از راه خود حرکت [برهان ارسطو]حرکت، شش مقوّم وجودی دارد:1.محرّک (معطی و موجد حرکت، فاعل حرکت)2.متحرّک(قابل و پذیرای حرکت)3.مسافت4.مبدأ5.منتها6.مقدار(چون حرکت انقسام دارد و قابل اندازه‌گیری است)محرّک: یا محرّک بالذّات است یا متحرّک است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">برهان حرکت بر اثبات واجب<br />از چند راه تقریر شده، از راه حرکت، از راه حرکت افلاک، از راه حرکت نفس</p>
<p>برهان حرکت از راه خود حرکت [برهان ارسطو]<br />حرکت، شش مقوّم وجودی دارد:<br />1.محرّک (معطی و موجد حرکت، فاعل حرکت)<br />2.متحرّک(قابل و پذیرای حرکت)<br />3.مسافت<br />4.مبدأ<br />5.منتها<br />6.مقدار(چون حرکت انقسام دارد و قابل اندازه‌گیری است)<br />محرّک: یا محرّک بالذّات است یا متحرّک است یا غیر متحرّک<br />سلسله محرکّات به محرّک اوّل غیر متحرّک ختم می‌شود. معنای اینکه فقط محرّک است و متحرّک نیست یعنی قوّه در آن نیست. سلسله‌ي محرّکات ختم می‌شود به محرّکی که متحرّک نیست. یعنی همه‌ی کمالات را دارد. یعنی مجرّد است. (نکته: کمال عقل اوّل، کمال عقل دوّم نیست که او بخواهد به آن برسد. بلکه عقل دوّم همه‌ی کمالات مربوط به خود را دارد)<br />اینجا فقط اثبات موجود مجرّد کرده است امّا می‌شود برهان را تتمیم کرد به اینکه موجود ممکن مجرّد هم ذاتش استوای به وجود و عدم دارد و همان خروج از عدم به منزله‌ی حرکت است امّا این خلاف اصطلاح است چون تعریف ح</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=971bbfa3-91e2-8cdf-8fc7-7415c3c4ac77" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%a7%d8%ac%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شرح اسم واحب الوجود</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-2/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 09:56:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهیات بالمعنی الاخص]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-2/</guid>
		<description><![CDATA[وقتی به یک مسئله روبرو می‌شویم مطالبی را در مورد آن باید بدست بیاوریم که این مطالب تحت یک ترتیب خاصّ قرار دارند. ترتیب مطالب:1.مای شارحه(شرح لفظ، ترجمه)2.هل بسیطه(آیا وجود دارد؟)3.مای حقیقیّه(شرح ماهیت)4.هل مرکّبه(احکام و عوارض)5.لم ثبوت(دلیل ثبوت این احکام)6.لم اثبات( چگونگی اثبات این احکام برای ما) برخی از موجودات هستند که همه‌ی این مطالب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">وقتی به یک مسئله روبرو می‌شویم مطالبی را در مورد آن باید بدست بیاوریم که این مطالب تحت یک ترتیب خاصّ قرار دارند.</p>
<p>ترتیب مطالب:<br />1.مای شارحه(شرح لفظ، ترجمه)<br />2.هل بسیطه(آیا وجود دارد؟)<br />3.مای حقیقیّه(شرح ماهیت)<br />4.هل مرکّبه(احکام و عوارض)<br />5.لم ثبوت(دلیل ثبوت این احکام)<br />6.لم اثبات( چگونگی اثبات این احکام برای ما)</p>
<p>برخی از موجودات هستند که همه‌ی این مطالب برای آنها صدق می‌کند(مثل موجودات مرکّب) و برخی دیگر هستند که فقط برخی از این مطالب برای آنها هست و برای برخی دیگر، هیچکدام از این مطالب صدق نمی‌کند(مانند غیب ذات)<br />چون مطلب مای شارحه، مقدّم بر هر چیزی است، واجب الوجود را شرح لفظ می‌دهیم. واجب‌الوجود یعنی چیزی که بذاته و لذاته موجود است. بذاته یعنی نفی حیثیّت تقییدی(بذاته موجود است، برخلاف ماهیات؛ نفی واسطه درعروض) و لذاته یعنی نفی حیثیّت تعلیلی(برخلاف موجودات امکانی؛ نفی واسطه در ثبوت).</p>
<p>نکته: توضیح انواع حیثیّت<br />حیثیّت اطلاقیّه:اطلاق موضوع است به محمول بدون هیچ قید و شرط <br />حیثیّت تعلیلیّه:اطلاق موضوع است به محمول به سبب علیّت یک علّت<br />حیثیّت تقییدیّه:چیزی که مربوط به وجود آن است بعلت تقییدش به ماهیت آنرا به ماهیت نسبت می‌دهیم.<br />نکته: واسطه در ثبوت گاهی در مقابل واسطه در عروض به کار می‌رود و گاهی در مقابل واسطه در اثبات.در واسطه در عروض، منشأ در اتّصاف ذی‌الواسطه می‌شود ولی بالعرض</p>
<p>نکته: گفتیم واجب الوجود آن چیزی است که حقیقتش بذاته و لذاته موجود است.<br />بذاته و لذاته، مانند فقیر و مسکین است که اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا<br />اجتمعا. (توضیح اینکه فقیر و مسکین کلماتی هستند که اگر جدا جدا استفاده<br />شوند، اجتمعا، یعنی در معنا مثل هم می‌شوند. یک معنا می‌دهند. اما اگر<br />همراه با هم بکار روند، یعنی در یک جمله بگوید فقیر و مسکین را طعام بده<br />یعنی اینکه دو معنای مختلف از ایندو اعتبار شده است. پس ادااجتمعا افترقا.<br />بذاته و لذاته هم به همین صورت است. اگر جدا جدا به کار روند به معنای این<br />است که موجود مستقلّ قائم بذات است. امّا وقتی با هم به کار می‌روند<br />معنایشان متفاوت می‌شود. بذاته می‌شود موجودی که قیدی ندارد، با لفظ بذاته<br />نفی حیثیّت تقییدیه می‌شود<br /> /&gt;و لذاته می‌شود موجودی که علّتی سوای خودش ندارد، یعنی با قید لذاته نفی حیثیّت تعلیلیّه می‌شود از خداوند.</p>
<div class="zemanta-pixie"><img class="zemanta-pixie-img" src="http://img.zemanta.com/pixy.gif?x-id=64986850-39d5-8594-8751-abe01b7c5020" /></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2009/05/12/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اثبات وجود خدا !</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2008/10/20/%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%ae%d8%af%d8%a7-2/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2008/10/20/%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%ae%d8%af%d8%a7-2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Oct 2008 15:24:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[برداشت های شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه استاد موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت های کلاس شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.ziaei.ir/2008/10/%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%ae%d8%af%d8%a7-2/</guid>
		<description><![CDATA[ظاهرا در اینجا تناقضی وجود دارد. از یک طرف می گوییم&#160; که ذات خداوند قابل شناختن نیست و از طرف دیگر در کتب فلسفی بخش هایی را به اثبات ذات خداوند اختصاص می‌دهیم. راز این قضیه چیست؟سر این قضیه در این است که ما از دو وجه برهان اثباتی و ثبوتی ارائه می کنیم.&#160; اثبات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">
<div style="direction: rtl;">ظاهرا در اینجا تناقضی وجود دارد. از یک طرف می گوییم&nbsp; که ذات خداوند قابل شناختن نیست و از طرف دیگر در کتب فلسفی بخش هایی را به اثبات ذات خداوند اختصاص می‌دهیم. راز این قضیه چیست؟<br />سر این قضیه در این است که ما از دو وجه برهان اثباتی و ثبوتی ارائه می کنیم.&nbsp; اثبات ذات خداوند به این معنا نیست که ما علل آن را کشف کرده ایم، چرا که او علتی ندارد و به این معنا نیست که ما به همه ی جوانب وجود حقتعالی احاطه پیدا کرده ایم بلکه به این معناست که ما همین شناختی که از خداوند داریم و کاملا وابسته به خود ماست و محدود است به محدودیت ما،‌این شناخت را چگونه بدست آورده ایم. در فلسفه به این مطلب مطلب لم اثبات می گویند در مقابل مطلب لم ثبوت. پس در اینجا لم اثبات داریم. یعنی سوال این است که تو چگونه و از چه راهی همین معرفت در حد خودت را درباره خداوند بدست آوردی؟</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2008/10/20/%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%ae%d8%af%d8%a7-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غرر در اصالت وجود</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2008/09/29/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2008/09/29/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Sep 2008 13:25:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.ziaei.ir/2008/09/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-3/</guid>
		<description><![CDATA[غرر در اصالت وجودهر ممکنی یک زوج ترکیبی است که شامل ماهیت و وجود است. ماهیتی که به آن کلی طبیعی می‌گویند چیزی نیست جز آنچه که چیستی شیء را مشخص می‌کند. در واقع این ماهیت جوابی است که به سؤال (آن چیست؟) داده می‌شود.هیچ کدام از حکما قائل به اصالت وجود و ماهیت، با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">غرر در اصالت وجود<br />هر ممکنی یک زوج ترکیبی است که شامل ماهیت و وجود است. ماهیتی که به آن کلی طبیعی می‌گویند چیزی نیست جز آنچه که چیستی شیء را مشخص می‌کند. در واقع این ماهیت جوابی است که به سؤال (آن چیست؟) داده می‌شود.<br />هیچ کدام از حکما قائل به اصالت وجود و ماهیت، با هم نیستند،‌ چون در صورتی که هر دو اصیل باشند، لازم می‌آید که هر شیئی، دو شیء متباین باشد و بعلاوه لازم می‌آید که در صادر اول ترکیب حقیقی وجود داشته باشد و لازم می‌آید که وجود نفس تحقق ماهیت و بودن آن نباشد و تالی فاسد‌های دیگری که بر آن مترتب می‌شود.<br />اما اختلاف اصلی علما بین دو قول است.<br />1. قول اول: وجود، اصل در تحقق است و ماهیت اعتباری است و مفهومی جدا شده از وجود و متحد با آن است. این قول محققین از حکمای مشاء است. <br />2.قول دوم: اصل، ماهیت است و وجود اعتباری است و این مذهب شیخ اشراق است.</p>
<p>در مخالفت با اصالت وجود دلیلی منسوب به شیخ اشراق شده است که می گوید اگر وجود،‌ ثبوت عینی در خارج داشته باشد، باید موجود باشد. پس باید وجود داشته باشد. وجود او هم باید در ثبوت عینی داشته باشد پس باید وجود آن هم وجود داشته باشد و بهمین صورت تا بی‌نهایت.<br />پاسخ: وجود، موجود است به نفس ذاتش نه به وجود دیگر. پس مسئله تا بی‌نهایت ادامه نمی‌یابد. سایر اشکالات وارده هم بهمین صورت پاسخ داده می‌شود.</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2008/09/29/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غرر در بداهت وجود</title>
		<link>http://philosophy.ziaei.ir/2008/09/28/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%87%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://philosophy.ziaei.ir/2008/09/28/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%87%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 20:35:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[حکمت متعالیه]]></category>
		<category><![CDATA[سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[شرح منظومه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.ziaei.ir/2008/09/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%87%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-2/</guid>
		<description><![CDATA[غرر در بداهت وجود,و اینکه وجود از تعریف حقیقی بی‌نیاز است و تعاریفی که برای آن ذکر شده شرح الاسم است تعاریف وجود مانند (آنچه عینیتش ثبوت دارد) یا (آنچه که امکان خبر دادن از آن وجود دارد) و &#8230; شرح الاسم یا مطلب مای شارحه است که در فارسی به آن پاسخ پرسش نخستین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">
<div style="direction: rtl;">
<style type="text/css"> 	<!-- 		@page { size: 8.5in 11in; margin: 0.79in } 		P.sdfootnote { margin-left: 0.2in; text-indent: -0.2in; margin-bottom: 0in; font-size: 10pt } 		P { margin-bottom: 0.08in } 		A.sdfootnoteanc { font-size: 57% } 	--> 	</style>
<p dir="rtl" style="margin-bottom: 0in;" align="center"><font face="arial"></font></p>
<p dir="rtl" style="margin-bottom: 0in;" align="center"><font face="arial"><font face="arial" color="#000000">غرر در بداهت وجود,و اینکه وجود از تعریف حقیقی بی‌نیاز است و تعاریفی که برای آن ذکر شده شرح الاسم است</font></font></p>
<p><font face="arial">  </font>
<p dir="rtl" style="margin-bottom: 0in;" align="justify"><font face="arial"><font face="arial" color="#000000">تعاریف وجود مانند (</font><font face="arial" color="#000000">آنچه عینیتش ثبوت دارد) </font><font face="arial" color="#000000">یا (</font><font face="arial" color="#000000">آنچه که امکان خبر دادن از آن وجود دارد) </font><font face="arial" color="#000000">و &#8230; </font><font face="arial" color="#000000">شرح الاسم یا مطلب مای شارحه است که در فارسی به آن پاسخ پرسش نخستین می‌گویند.</font></font></p>
<p><font face="arial"> </font>
<p dir="rtl" style="margin-bottom: 0in;" align="justify"><font face="arial"><font face="arial" color="#000000">شیخ الرئیس در نجات می‌گوید: </font><font face="arial" color="#000000">ممکن نیست که وجود به غیر اسم شرح داده شود چرا که وجود مبدا اول هر شرحی است پس شرحی برای آن نیست. </font><font face="arial" color="#000000">بلکه صورت آن بدون واسطه  در نفس قائم است.</font></font></p>
<p><font face="arial"> </font>
<p dir="rtl" style="margin-bottom: 0in;" align="justify"><font face="arial"> <font face="arial" color="#000000">تعریف وجود به حد<a class="sdfootnoteanc" name="sdfootnote1anc" href="#sdfootnote1sym"><sup>1</sup></a> نیست، چرا که وجود بسیط است و جنس و فصل ندارد و به رسم<a class="sdfootnoteanc" name="sdfootnote2anc" href="#sdfootnote2sym"><sup>2</sup></a> نیست چرا که رسم با استفاده از عرضی ممکن است و عرضی از کلیات خمس<a class="sdfootnoteanc" name="sdfootnote3anc" href="#sdfootnote3sym"><sup>3</sup></a> است که مقسم آن شیيیت ماهیت است و وجود و عوارض آن ار سنخ ماهیت نیست. </font><font face="arial" color="#000000">بعلاوه ، تعریف یک چیز باید از خود آن واضح تر و روشن تر باشد اما چیزی واضح تر از وجود نداریم.</font></font></p>
<p><font face="arial"> </font>
<p dir="rtl" style="margin-bottom: 0in;" align="justify"><font face="arial"><font face="arial" color="#000000">مفهوم وجود ار شناخته شده ترین مفاهیم است و کنه آن که حقیقت بسیطه ی نوریه ای است که حیثیت آن حیثیت ابای از عدم و منشاء آثار بودن است و  این مفهوم بدیهی عنوان آن است،‌ در نهایت خفا و پنهانیت است.</font></font></p>
<p><font face="arial"> </font>
<p dir="rtl" style="margin-bottom: 0in;" align="justify"><font face="arial"><font face="arial" color="#000000">با این مطلب بین دو قول جمع شد. </font><font face="arial" color="#000000">یک قول قول کسانی است که می‌گویند وجود بدیهی است و قول دوم قول کسانی است که قائل به این هستند که وجود بطور کلی تصور نمی‌شود. </font><font face="arial" color="#000000">عدم تصور وجود مربوط به حقیقت و کنه آن است چرا که اگر در ذهن بیاید از دوحال خارج نیست. </font><font face="arial" color="#000000">یا اینکه در ذهن با همان آثار خارجی خود می‌آید یا آن آثار را ندارد. </font><font face="arial" color="#000000">اگر با همان آثار خارجی بیاید که دیگر صورت ذهنی نیست بلکه خود همان حقیقت خارجی است چون موجود ذهنی آن چیزی است که آثار خارجی مطلوب بر آن مترتب نمی‌شود و اگر با آثار خارجی خود نیاید که پس آن چیزی که در ذهن آمده آن حقیقت وجود که عین منشاءآثار بودن است نمی‌باشد.</font></font></p>
<p><font face="arial"> </font>
<p dir="rtl" style="margin-bottom: 0in;" align="justify"><font face="arial"><font face="arial" color="#000000">بعلاوه اینکه آنچه با کنهش در ذهن ترسیم می‌شود لازم است که با حفظ ماهیت، وجودش متبدل شود و وجود، ماهیت ندارد و ماهیتی که با آن خودش خودش است، عین حقیقت وجود است و وجود بر آن زاید نیست تا از آن زایل شده و نفسش در ذهن باقی بماند.</font></font></p>
<p><font face="arial"> </font>
<div id="sdfootnote1"><font face="arial"><font color="#000000"><small> 	</small></font></font>
<p dir="rtl" class="sdfootnote" align="right"><font face="arial"><font color="#000000"><small><font face="arial"><a class="sdfootnotesym" name="sdfootnote1sym" href="#sdfootnote1anc">1</a></font><font face="arial">تعریف 	بر دو نوع است. </font><font face="arial">تعریف حدی 	و تعریف رسمی. </font><font face="arial">تعریف حدی 	شامل جنس و فصل قریب آن شیء است. </font><font face="arial">مثلا 	حیوان که جنس انسان است + </font><font face="arial">ناطق 	که فصل انسان است و جدا کننده‌ی آن از 	بقیه حیوانات می‌شود تعریف حدی انسان. 	</font><font face="arial">یعنی حیوان ناطق</font></small></font></font></p>
<p><font face="arial"><font color="#000000"><small> </small></font></font></div>
<p><font face="arial"> </font>
<div id="sdfootnote2"><font face="arial"><font color="#000000"><small> 	</small></font></font>
<p dir="rtl" class="sdfootnote" style="margin-left: 0in; text-indent: 0in;" align="right"><font face="arial"><font color="#000000"><small> 	<font face="arial"><a class="sdfootnotesym" name="sdfootnote2sym" href="#sdfootnote2anc">2</a> 	  </font><font face="arial">نوع دوم 	تعریف،‌تعریف رسمی است که در آن از جنس 	بعلاوه‌ی عوارض خاص آن.</font></small></font></font></p>
<p><font face="arial"><font color="#000000"><small> </small></font></font></div>
<p><font face="arial"> </font>
<div id="sdfootnote3"><font face="arial"><font color="#000000"><small> 	</small></font></font>
<p dir="rtl" class="sdfootnote" align="right"><font face="arial"><font color="#000000"><small><font face="arial"><a class="sdfootnotesym" name="sdfootnote3sym" href="#sdfootnote3anc">3</a></font><font face="arial">کلیات 	خمس شامل ۱-</font><font face="arial">جنس ۲-</font><font face="arial">فصل 	۳-</font><font face="arial">نوع ۴-</font><font face="arial">عرض 	خاص ۵-</font><font face="arial">عرض عام</font></small></font></font></p>
<p><font face="arial"><font color="#000000"><small> </small></font></font></div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://philosophy.ziaei.ir/2008/09/28/%d8%ba%d8%b1%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%87%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

