Archive for the ‘Uncategorized’ Category
برای خدا قدم برداشتن
یک واقعیت تلخ در زندگی انسان های خاکی این است که همه زمان ها و مکان ها می گذرند چه آنهایی که به آن علاقه داریم و چه آنهایی که دوست داریم زود تر از آنها بگذریم. ایام هجران و وصل هر دو سریع می گذرند. و برای انسان همیشه این سوال خود نمایی می کند که چه کنم که زمان هایم ماندگار شوند و عبور هایم مفید باشند و مثل برگ پاییزی به زمین نریزند؟
زیبا ترین اکسیر دوام دهنده به لحظات و جاودانه کننده ی افعال و زمان ها و تنها اکسیر نگهدارنده ی خوبی ها همان قدم برداشتن برای خداست. یعنی اینکه درست در همان لحظه ای که چند قدم بیشتر تا جایی که باید یرسم باقی نمانده و شور و هیجان تمام وجودمان را فرا گرفته لحظه ای بایستیم، تصمیم بگیریم این چند قدم را برای خدا برداریم، نیت کنیم، هدف خدایی انتخاب کنیم، حتی اگر می توانیم وضویی بگیریم و بعد آرام و مطمئن با نگاهی به خدایی که همیشه مارا می نگرد قدم بزنیم یا بدویم تا به مقصد اما دویدنی که اینبار برای خداست!!! در این صورت خیالمان راحت است که این زمان نگذشته و نابود نشده و برای همیشه برای ما باقیست، نه مانند باقی ماندن خاطره ها بلکه همانند واقعی ترین باقی ماندن ها و ملموس ترین و محسوس ترین آنها .
کوتاهى و مسامحه کردن در امر به معروف و نهى از منکر (کتاب معراج السعاده)
و سبب آن يا ضعف نفس است، يا طمع مالى.و آن از جمله مهلكات است.و ضررآن عام، و فساد، آن تام است، زيرا اگر بساط امر به معروف و نهى از منكر پيچيده شود، واساس آن برچيده شود، آيات نبوت از ميان مردم بر طرف، و احكام دين و ملت ضايع و تلف مىگردد.و جهل و نادانى عالم را فرو مىگيرد.و ضلالت و گمراهى ظاهرمىشود.و آثار شريعت رب العالمين فراموش، و چراغ آيين سيد المرسلين خاموش، فتنهو فساد شايع، و ولايت و اهل آنها نابود و ضايع مىگردند.
و از اين جهت است كه مىبينى و مىشنوى كه: در هر روزگارى كه قوى النفسديندارى كه حكم او نافذ و جارى بود، از علماى صاحب ديانت، يا امراىصاحب سعادت از پى اين كار دامن همتبر ميان زد، و در راه دين و آئين از ملامت وسرزنش مردمان انديشه نكرد، همه مردمان به طاعات و «مبرات» راغب، و تحصيلعلم و عمل را طالب شدند.و بركات از آسمان بر ايشان نازل، و خير دنيا و آخرتايشان را حاصل شد.و در هر زمانى كه عالم عاملى، يا سلطان عادلى همتبر اين امرخطير نگماشت، و اين كار عظيم را سهل انگاشت، امر مردم فاسد، و بازار علم و عملكاسته گشته مردم به لهو و لعب مشغول، و به هوا و هوس گرفتار، و خود سر شدند.و يادخدا و فكر روز جزا را فراموش، و از باده معاصى و ملاهى مست و مدهوش گشتند.
و به اين سبب در آيات و اخبار، مذمتبسيار بر ترك امر به معروف و نهى از منكر شده.
خداى – تعالى – مىفرمايد:
«لو لا ينهيهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت لبئس ما كانوا يصنعون»
يعنى: «چرا نهى نمىكنند علماء و دانايان، ايشان را ازگفتار گناه و خوردن حرام؟ هر آينه بدكارى است آنچه مىكنند» .
و از حضرت رسول – صلى الله عليه و آله – مروى است كه: «هيچ قومى نيست كهمعصيت كنند و در ميان ايشان كسى باشد كه قدرت داشته باشد ايشان را منع كند ونكند، مگر بيم آن است كه خداى – تعالى – فروگيرد ايشان را به عذابى كه از نزد او نازلمىگردد» .
و نيز از آن سرور منقول است كه فرمود: «بايد البته امر به معروف و نهى از منكرنماييد.و الا بدان شما بر شما مسلط مىشوند.پس خوبان شما دستبه دعا بر مىدارند ودعاى ايشان به درجه اجابت نمىرسد» .
و فرمود كه: «خدا عذاب نمىكند خواص را به گناه عوام، تا معاصى در ميان ايشانظاهر و هويدا گردد و خواص را قدرت بر انكار آنها باشد و انكار نكنند» .
و از حضرت امير مؤمنان – عليه السلام – منقول است كه فرمود: «به درستى كه كسانى كه پيش از شما به هلاكت رسيدند بدان واسطه بود كه مرتكب معاصى شدند، و علماىايشان آنها را نهى نكردند، چون معصيت ايشان به طول انجاميد عقوبات الهى بر ايشاننازل گرديد» .
و فرمود كه: «امر به معروف و نهى از منكر، دو مخلوقاند از خلقهاى الهى، پس هر كهيارى كند آنها را خدا او را عزيز كند.و هر كه ذليل كند آنها را خدا او را ذليل كند» .
و نيز از كلمات آن حضرت است كه: «هر كه ترك كند انكار منكر را به دل و دستو زبان، او مردهاى است در ميان زندگان» . و فرمود كه: «رسول خدا ما را امر كرد كه ملاقات كنيم با اهل معاصى با روهاىدرهم كشيده» . و از حضرت امام محمد باقر – عليه السلام – مروى است كه: «خداوند عالم به شعيبنبى وحى فرستاد كه: من صد هزار نفر از قوم ترا عذاب خواهم كرد، چهل هزار نفر بدان،و شصت هزار نفر از نيكان.عرض كرد كه: پروردگارا! نيكان را چرا؟ خطاب رسيد: بهجهت آنكه «مماشات» و سهل انگارى با اهل معصيت كردند و به غضب من غضبناكنگشتند» . و حضرت امام جعفر صادق – عليه السلام – فرمود كه: «پاكيزه نشد طايفهاى كه ازاقوياى ايشان حق ضعفاى ايشان گرفته نشد» . و از آن حضرت مروى است كه: «خداى – تعالى – دو ملك را فرستاد به شهرى كهآن را با اهلش سرنگون سازند، چون به آنجا رسيدند، مردى را ديدند كه خدا رامىخواند و تضرع مىكند و زارى مىنمايد.يكى از آن دو ملك گفت: اين مرد رانمىبينى؟ گفت: چرا و ليكن آنچه خدا فرموده به جا مىآوريم.آن يك گفت: من كارىنمىكنم تا پروردگار رجوع كنم و از او سؤال كنم.پس مراجعت كرد و عرض كرد:
پروردگارا! چون به اين شهر رسيديم فلان بنده ترا ديديم كه تو را مىخواند و تضرعمىكرد.خداى – تعالى – فرمود: امرى كه كردم به جا آوريد، به درستى كه آن مرد كسىاست كه هرگز در غيظ به جهت امر من متغير نشده، يعنى در معاصى به غضب نيامده» .
و روزى آن حضرت به طايفهاى از اصحاب خود فرمودند كه: «بر من لازم است كهبىگناهان شما را به گناهكاران مؤاخذه نمايم.و چگونه لازم نباشد و حال اينكه از مردىاز شما عمل قبيحى به شما مىرسد و انكار بر او نمىكنيد.و از او دورى نمىنمائيد.واذيت نمىرسانيد او را تا آن را ترك كند» .
و فرمود كه: «البته بار خواهم كرد گناهان نادانان شما را بر علما و دانايان شما. چه چيز باز مىدارد شما را كه چون از مردى از شما معصيتى به شما برسد به نزد اوبيائيد و او را سرزنش كنيد و پند و نصيحت كنيد؟ ! شخصى عرض كرد كه: قبولنمىكنند.فرمود: از ايشان دورى كنيد و از نشستن با ايشان اجتناب نمائيد» .
و اخبار بسيار در منع از حاضر شدن در مجالس معصيت، وارد شده، در صورتى كهنهى از آن، و دفع آن مقدور و ممكن نباشد.
و رسيده است كه: «اگر كسى در مجلس معصيتحاضر شود لعنتبر او نازلمىشود» .
بنابراين، جايز نيست داخل شدن در خانههاى ظلمه و فساق، در هنگامى كه مشغولظلمى يا فسقى باشند.و همچنين جايز يستحاضر شدن در مجامعى كه در آنهامعصيتى واقع مىشود و آدمى قدرت بر دفع آن ندارد، زيرا كه: ملاحظه معاصى، بدونضرورت جايز نيست.و عذر اينكه: من قدرت بر دفع آن ندارم مسموع نى.و به اينسبب بود كه: جمعى از پيشينيان، عزلت اختيار كرده و از مردم كناره گرفته و به اينمضمون عمل مىنمودند.
اگر در جهان از جهان رستهاىست دراز خلق برخويشتن بستهاىست
و سبب عزلت ايشان اين بود كه مبادا در بازار و راه و مجامع و عيدگاه ملاحظهعصيان پروردگار را نمايند و از دفع آن عاجز باشند.
و چون حال مسامحه در امر به معروف و نهى از منكر را دانستى، و فهميدى كه بر آنچه قدر مفاسد مترتب است، خواهى دانست كه: امر به معصيت و نهى از طاعت چهمفسدهاى دارد.و چه عقاب در مقابل آن است! روزى حضرت پيغمبر – صلى الله عليه و آله – فرمودند كه: «چگونه خواهيد بود هرگاهزنان شما فاسد شوند؟ و جوانان شما فاسق گردند؟ و امر به معروف نكنيد و نهى از منكرننمائيد؟ از روى تعجب عرض كردند كه: همچنين وقتى خواهد بود؟ فرمود: بلى.و بدتر از اين، چگونه خواهيد بود هرگاه معروف در نظر شما منكر باشد و منكر معروف؟» .
و هر كه تامل كند در اخبار و آثار، و آگاه باشد بر تواريخ و حكايات پيشينيان، وبلاها و عقوباتى كه به ايشان رسيد، و مشاهده عصر خود را كند، و آنچه در آن حادثمىشود ببيند از: ابتلاى مردمان بعد از شيوع معاصى، به بعضى آفات سماويه و ارضيه،يقين مىكند كه: هر عقوبت آسمانى و زمينى، از: طاعون و وباء، و قحط و غلا، وكم شدن آب و باران، و تسلط اشرار و ظالمان، و قتل و غارت و زلزله و امثال اينها، بهسبب ترككردن مردمان است امر به معروف و نهى از منكر را.
ارزش سکوت از بیانات علامه حسینی طهرانی
نفس زحمتی کشیده، ذکری می گوید، عبادتی دارد ، من باب مثال شبی تا به صبح احیا داشته است، این نفس کسب داشته است بابت این عبادات. اگر سکوت کرد، آن برايش محفوظ می ماند و این نفسش همینطور مکتسباتش محفوظ می ماند و آرام و با سکينه دنبال مکتسبات دیگری می رود.
اما اگر سکوت نکرد تمام نفسش به هم می خورد، ناخالصی ها و کثافت ها و رذائلی که در نفسش هست ، اينها دوباره به هم می خورد و آب صافی نفس و روحش دومرتبه آلوده می شود و خودش هم نمی فهمد، به حسب ظاهر
بعد می گوید چه کنيم که پيشرفت نداريم ؟ چه کنيم که ترقی نداریم ؟ اين برای همین است که آنچه را که کسب می شود، از يک جای ديگر هدر می رود.
جان همه روز از لگد کوب خیال
وز زیان و سود وز خوف زوال
نی صفا می ماندش نی لطف و فر
نی به سوی آسمان راه سفر
استفامت
تفالی به کتاب تفسير کشف الاسرار و عدة الابرار
(والله يقبض و يبسط)
قبض و بسط در يد خداست. کار او دارد و حکم او راست، يکی را دل از شناخت خود در بند دارد ، يکی را در انس خود بر وی گشايد، يکی در مضيق خوف حيران ، يکی در ميدان رجا شادمان ، يکی از قهر قبض وی هراسان، يکی بر بسط وی نازان، يکی به فعل خود نگرد ، در زندان قبض بماند ، يکی به فضل حق نگرد بر بساط طرب آرام گيرد.
همانست که پير طريقت گفت : الهي گهی به خود نگرم گويم از من زار تر کيست؟ گهی به تو نگرم گويم از من بزرگوارتر کيست؟
گاهی که بطينت خود افتد نظرم
گويم که من از هرچه به عالم بترم
چون از صفت خويشتن اندر گذرم
از عرش همی به خويشتن در نگرم
خداوند در آيه ۱۷ سوره جن فرموده : و ان لو اسقاموا علی الطريقة لاسقيناهم ماءً غدقا
امام صادق(ع) ماءً غدق را به علم کثير تشبيه کرده . يعنی اگر بر راه استقامت می کردند به آنها علم کثير عطا می کرديم.
شيخ آقا بزرگ طهرانی در اعلام الشيعه درباره سيد علي آقای قاضی فرموده : و قد دامت المودة و الصحبة بيننا عشرات السنين فرايته مستقيما فی سيرته کريما فی خلقه شريفا فی ذاته.
علامه حسنزاده آملی می فرمايد : اينکه فرمود (فرايته مستقيما فی سيرته) نکته ای بسيار ارزشمند است، چه عمل عمده در سلوک الی الله تعالی استقامت است. نزول برکات و فيوض الهی بر اثر استقامت است . خداوند سبحان در قرآن فرمود :ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالحنة التی کنتم توعدون نحن اولياؤکم فی الحيوة الدنيا و فی الاخرة و لکم فيها ما تشتهی انفسکم و لکم فيها ما تدعون نزلا من غفور رحيم
ونيز در همين قسمت فرموده : بدانکه کسانی که گاهی اصحاب حال می شوند ، ارباب مکاشفه نمی گردند. مثلا به پيشامد واقعه و حادثه ای چون به زيارت اهل قبور رفتن ، و يا مرگ کسی را ديدن ، و يا در مجلس وعظ و خطابه نشستن و يا به آفاتی که روی آورده اند ، و از اين قبيل امور ممکن است که شخص تا مدتی حالی و سوز و گدازی و التهاب و اضطرابی داشته باشد که کم کم چون بعد عهد منسی است آن حال از او گرفته می شود. اينچنين افراد، نائل به مکاشفه نمی گردند. مکاشفات روزی کسانی می شود که صاحب همت اند و دوام و استقامت در طريقه دارند، به رتبت مقام نائل می آيند.
در همين کتاب، علامه مطلبی را از شرح مناقب محی الدين نقل کرده به اين ترجمه :
حال عبارت از معنايی است که بدون کسب بر قلب وارد می گردد و اگر ادامه داشته باشد و بصورت ملکه در آيد، مقام ناميده مي شود. بنابر اين حال هديه است و مقام، کسب. حال از چشمه جود الهی سرچشمه می گيرد و مقام با بذل کوشش بدست می آيد.
در حال فکر به اين مطالب و چکونگی کسب استقامت و دوام بودم که يک مقاله ای ديدم از کتابخانه های اهل سنت به زبان عربی به نام (الاستقامة. حقيقتها، أسبابها، آثارها)، اگر خداوند توفيق بدهد تصميم دارم ترجمه فارسی آن را در اين وبلاگ پياده کنم.
حسبی الله و نعم الوکيل و لا حول و لا قوة الا باالله العلی العظيم و ما توفيقی الا بالله.
گفتم اين چند سطر آخر رو هم بنويسم از آنچه گذشت، دنبال بيتی از حافظ گشتم، از ادب حافظ در تعجب ماندم .
ادب عشق
عارف و عاشق بايد با ادب عشق آشنا باشد،بلکه بيشتر از آن، بايد خود ادب باشد. وقتی که می خواستم به کنايه ای شکايتی بکنم، به حافظ رجوع کردم تا بيتی مناسب با مقصودم بيابم، اما چيزی ديدم که مرا از مقصودم باز داشت و آن اينکه کتاب شريف ديوان حافظ را همه عشق يافتم و ادب.
عجيب است، عارف شکايت نمی کند، عاشق شکايت نمی کند، غرق در معشوق است و هر آنچه که می بيند نيکی و زيبايی است. وقتی مشکلات به او روی می آورد و يا فراق صبر را از او می ربايد، می خواهد شکايت کند، هم در حين شکايت در حال شکر است و هم بعد از آن می بينی به جای اينکه شکايت کند در حال تمجيد و تجليل معشوق است.
زان يار دلنوازم ، شکری است با شکايت ** گر نکته دان عشقی بشنو تو اين حکايت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم ** يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس ** گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت
غروری نيست ، دوباره محفل دوستی را گشود، با اينکه منتظر عنايت دوست است و چيزی نديده و شکايت دارد، اما باز هم می بينی با تمجيد و تجليل طلب می کند، گويی در اوج ناراحتی هم نمی خواهد به دوست کمرين اهانتی بشود
در زلف چون کمندش ای دل مپيچ کانجا ** سرها بريده بينی بی جرم و بی جنايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی ** جانا روا نباشد، خونريز را حمايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود **از گوشه ای برون آی ، ای کوکب هدايت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود ** زنهار از اين بيابان وين راه بی نهايت
ای آفتاب خوبان ، می سوزد اندرونم ** يک ساعتم بگنجان در سايه ی عنايت
با همه شکايتی که کرد، دوباره او را آفتاب خوبان می نامد و با بيان شوق شديد خود طلب اندکی قرار گرفتن در سايه عنايت يار می کند
اين راه را نهايت صورت کجا توان بست ** کش صد هزار منزل ، بيش است در بدايت
و اين بيت اوج عشق است ، حرفی نمی توان زد، خود گوياست
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم ** جور از حبيب خوشتر کز مدعی رعايت
عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ ** قرآن ز بر بخوانی در چارده روايت
گويا با حافظ انس بيشتری گرفتم و گويا که اين دری است از معرفت. امروز حافظ با من سخن می گفت و چه سخن های شيرينی.
ای دل گر از آن چاه زنخدان به در آيی ** هر جا که روی زود پشيمان به در آيی
هش دار که گر وسوسه ی عقل کنی گوش ** آدم صفت از روضه ی رضوان به در آيی
شايد که به آبی فلکت دست نگيرد ** گر تشنه لب از چشمه ی حيوان به در آيی
جان می دهم از حسرت ديدار تو چون صبح ** باشد که چو خورشيد، درخشان به در آيی
چندان چو صبا بر گمارم دم همت ** کز غنچه چو گل خرم و خندان بدر آيی
در تيره شب هجر تو جانم به لب آمد ** وقت است که همچون مه تابان به در آيی
بر رهگذرت بسته ام از ديده دو صد جوی ** تا بو که تو چون سرو خرامان بدر آيی
حافظ مکن انديشه که آن يوسف مهرو ** باز آيد و از کلبه ی احزان به در آيی
ادب عشق فقط در شعر حافظ نيست که جلوه کرده است، آثار و اقوال استاد بزرگ علامه حسنزاده آملی را که نگاه می کني ، همه عشق است و ادب. نه تنها در قبال خداوند ادب دارد بلکه وقتی از آفريده ای صحبت می کند در کمال احترام است، از اساتيدش به تجليل و اکرام ياد می کند. اين چند روزه يکی از کتابهای ايشان را مطالعه می کردم چقدر مودبانه در باره اساتيدش صحبت کرده، شعرهايی که در رثای استاد الهی طباطبايی ، استاد علامه طباطبايی و صحبت های ايشان درباره اين اساتيد همه و همه ادب است و احترام است و عشق. از اينجاست که انسان ها به جايی می رسند. عشق وقتی جاری می شود، در سختی ها هم از خداوند گله نمی کنی و همه شکر است. ما فقط مدعی عشق هستيم، به قول حافظ
عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد ** اين خواجه درد نيست،وگرنه طبيب هست
اخلاص
قال امیرالمومنین علیه السلام:
اخلص فلبک یکفیک القلیل من العمل
قلب خود را از نیت های غیر خدایی خالص بگردان، عمل اندک هم
برای تو کافی خواهد بود.
|
زیادی عمل گرشد ترا نغز بود مانند جوزی خالی از خلوص نیت ار مقیاس باشد قلیلش بهتر از الماس |
التماس دعا
خدایا
شکرت که هر روز مرا بیشتر با دنیا آشنا می کنی !
شکرت که دانستم. کمکم کن که دانشم را به عمل بکشانم.
شکرت که آنچه خواستم دادی. کمک کن که ترا بیشتر بخواهم و بخوانم
معجزه
گاهی دل انسان لک می زنه برای اینکه معجزه ای ببینه و ایمانش به خدای خود بیشتر و محکم تر بشه! یعنی خیالش راحت بشه. اما معجزه، چشم معجزه بین هم می خواهد. با هر چشمی نمی شود معجزه دید. اگر فرعون معجزه موسی را قبول نکرد به این علت نبود که معجزه را دید و نپذیرفت. بلکه به این علت بود که معجزه را اصلا ندید. یعنی چشم معجزه بین نداشت.
چشمی که اسیر آرزوهای مادی و زرق و برق دنیا شده، معجزه نمی بیند. من و تو هم اگر چشم معجزه بین نداشته باشیم، نمی بینیم. حتی اگر عصای موسی جلوی ما اژدها شود. اما برای کسانی که چشم معجزه بین دارند، دو معجزه عظیم هست . یکی خارج از ما و یکی درون ما.
معجزه ی خارج از من همین دنیاست و دیدنی های آن. معجزه یعنی آنچه انسان عادی از آن عاجز است. آیا انسان می تواند خورشید را طلوع دهد یا زمینی که در این فضای لایتناهی مانند گلوله ی بی هدفی با سرعت در حرکت است را آنچنان هدایت کند که به سیاره ی دیگری برخورد نکند؟ آیا می تواند حتی کرم ابریشمی را به پروانه شدن بکشاند؟
و مجزه ی درون که عظیم است و عجیب. معجزه ی خود آگاهی. اینکه من منم. خیلی سخت است. چه کسی چیزی آفرید که خود را می شناسد؟ با کدام علم می شود موجود خود آگاه ساخت؟ شناخت این معجزه با من کیستم آغاز می شود.
نیک بنگر. آنچنان سراسر وجود را معجزه فرا گرفته که حتی برای لحظه ای هم نمی شود چشم به جایی دوخت که معجزه ای دیده نشود. معجزه منم. معجزه تویی. معجزه تمام هستی و افکار و بودن ماست. معجزه غم ها و شادی های ماست و محبت ها و دوستی های ماست. مگر در دعا های ائمه ندیده اید که اوست خدایی که می خنداند و می گریاند. آنکه مریض می کند و شفا می دهد. آنکه مرا آفرید و هدایت کرد و …. اینها همه معجزات اوست.
۸:۴۵ صبح:
اما گاهی هم دوست داریم در زندگی ما معجزه ای رخ بدهد و تغییری در ما ایجاد شود و انسان بهتری شویم. این معجزه چیزی نیست جز تصمیم خود ما و دعا. باید از خداوند بخواهیم و عاجزانه دعا کنیم که ما را در راهی که انتخاب کرده ایم کمک کند و آرام آرام شروع به عمل کنیم. و باید بدانیم که این معجزه به یک باره اتفاق نمی افتد و باید در یک فرایند تدریجی و آرام پیش برود. چون در معجزات فردی و تغییرات روحی، آنچه مهم است خود تغییر نیست بلکه مهم دوام آنچه تغییر یافته است. مثلا این مهم نیست که من بتوانم هزار عادت رفتاری جدید را در یک روز در خود ایجاد کنم بلکه این مهم است که بتوانیم یک عادت را آنچنان در خود ایجاد کنم که تا آخر عمر ادامه داشته باشد.
لازم نیست که از اول شروع کنم به نماز شب خواندن بلکه همینکه عادت کنم که نماز صبحم قضا نشود و این تا آخر عمر ادامه داشته باشد خیلی خوب است یا اینکه مثلا عادت کنم به اینکه در هر شرایطی نماز اول وقت بخوانم. معجزه های فردی با کارهای کوچک و آرام آرام است و گاهی نیاز به همراه و مشوق دارد.
خدایا کمک کن به سوی تو حرکت کنیم و برای تو
دلیل
و با سختی های آن بسازم و ادامه دهم خداست. وقتی که سر کلاس می نشینم و
استاد شروع به بیان اصطلاحات پیچیده و عجیب می کند و می دانم که نه منتظر
تمام شدن کلاس هستم که پس از آن دوباره آغاز کلاسی دیگر است و نه منتظر
گرفتن مدرکی که بعد از آن دوباره تکاپو برای گرفتن مدرکی دیگر است و نه
بیرون از کلاس خبری است که بیرون رفتن از آن مرا از آن خبر مطلع کند، پس
آرام می نشینم و با او خلوت می کنم و می گویم خدایا برای تو! و این ذهن
مرا بسیار متمرکز می کند و آرام. شاید تنها امیدم به خواندن این درسها گشودن
پرده ای از اسرار هستی باشد و فهمیدن پرده ای از پرده های راز آفرینش و یا گشودن گره ای از کار بنده های خدا و راه نمودن به راه گم کرده ای در بیابان دنیا. و جز اینها، همه انتظار بازگشت است و نگاهی منتظرانه به آینده…