Archive for the ‘Uncategorized’ Category

امام خمینی، استاد آشتیانی و مخالفان فلسفه

در مجله حکمت رضوی (مجله گروه فلسفه دانشگاه علوم اسلامی رضوی) در شماره بهار ۸۶ مقاله ای چاپ شد در مورد امام خمینی، سید جلال الدین آشنتیانی و مکتبی مخالف فلسفه به عنوان مکتب تفکیک که هم اکنون در ایران و مخصوصا در مشهد طرفداران و پیروانی دارند.

 

در ابتدای این مقاله بعد از یک مقدمه،  متنی از استاد آشنیانی که در شماره هفدهم کیهان اندیشه چاپ شده بود، قرار گرفته و سپس در مورد شخصی که استاد آشتیانی در نامه نام ایشان را نبرده و با عبارت (کسی که اطاعت او را واجب می دانم) ایشان را یاد کرده از استاد بزرگوار، استاد موسوی (استاد فلسفه و مدیر گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی) که از شاگردان نزدیک استاد آشتیانی بودند پرس و جویی صورت گرفته که تفصیل آن را می توانید مطالعه کنید

 

خدا کجاست؟

اينكه بفهمم خودم كجا هستم کمک می کند بفهمم خدا كجاست. اگر از من مي پرسي خدا كجاست، من از تو مي پرسم كه تو كجايي؟آيا در اين بدني يا بيرون از آن؟ اگر در بدن هستي كجاي بدن و اگر بيروني كجايي و چگونه با بدن مرتبطي؟

اصلا آيا تو همين بدني يا چيزي جز اين؟ اگر هميني چرا با كم شدن قسمتي از اين بدن هنوز هم تويي تو سر جايش هست و با رشد آن  و عوض شدن تدريجيش هنوز تو، تويي؟ و اگر اين نيستي چرا كارهاي اين بدن را به خود نسبت مي دهي؟ آيا بهتر نيست بگويم كه تو در اين بدني نه مانند در هم بودن اشيا و تو از آن بيروني نه مانند بيرون بودن اشيا از هم؟

هر چه بيشتر انسان در خود، رفتارش، فكرش و علمش، خواب و بيداريش بينديشد بيشتر پي به تجرد نفس خويش برده و تجرد را بهتر ادراك كرده و بهتر مي تواند بفهمد اين كلام مولا را كه خدا در اشياء داخل است نه مانند داخل بودن چيزى در چيزى و از همه چيز خارجست نه مانند چيزى كه از چيزى خارج باشد

از اميرالمؤمنين عليه‏السلام سؤال شد كه پروردگارت را بچه شناختى؟ فرمود: به آنچه خودش خود را برايم معرفى كرده. عرض شد: چگونه خودش را به تو معرفى كرده؟ فرمود: هيچ صورتى شبيه او نيست و بحواس درك نشود و بمردم سنجيده نشود، در عين دورى نزديك است و در عين نزديكى دور برتر از از همه چيز است و گفته نشود چيزى برتر از اوست، جلو همه چيز است و نتوان گفت جلو دارد  در اشياء داخل است نه مانند داخل بودن چيزى در چيزى و از همه چيز خارجست نه مانند چيزى كه از چيزى خارج باشد  منزه است آنكه چنين است و جز او چنين نيست، و او سر آغاز همه چيز است.(اصول کافی جلد ۱باب (انه لا يعرف الا به) حدیث ۲

داستان دیشب

حرف زیاده اما مختصر بگم  بحث وحدت تشکیکی و به طور کلی وحدت طلب شما. فعلا صلاحیت بیان رو به لحاظ ذهنی و فکری ندارم. ان شاء الله به زودی

- فقط یک نکته از شیرینی خریدن دیشب.

   وقتی می خواهی حرکت کنی از نقطه ای به نقطه ای این حرکت متقوم به چند چیز است

  • ۱ - دانستن هدف
  • ۲ – دانستن جهت حرکت برای رسیدن به آن هدف (توجه داشته باش که نیازی نیست هدف را همیشه ببینی، بلکه باید بدانی به کدام سمت باید حرکت کنی تا به هدف برسی . یعنی جهت)
  • ۳ – حرکت پاهای شما بگونه ای که شما را به جلو ببرد که راه رفتن نام دارد.

اما داستان

دیشب می خواستم شیرینی بخرم برای کلاس زبان. استاد گفته بود که از فلان مغازه بخر و من نمی دونستم کجاست اسمش هم یادم رفته بود فقط یک چیز مبهمی در ذهنم بود و نیاز به جرقه داشت تا یادم بیاد. از حرم که بیرون رفتم وارد خیابان شیرازی شدم و سر چهار راهی که من به اون میگم چهارراه راه آهن اما واقعیتش رو نمی دونم به سمت چپ حرکت کردم و همینطور داشتم می رفتم به امید اینکه به یک شیرینی فروشی بر بخورم. همبنطور که می رفتم نا امید تر می شدم از یافتن. چون همه مغازه ها پرده فروشی و لباس عروس و از این طور چیزا بود. شروع کردم به فکر کردن به کار خودم

  • ۱ – هدف را می دونستم (شیرینی فروشی) اما دانستن من اجمالی بود. پیش خودم گفتم وقتی در راه به سوی خدا حرکت می کنی هم، هدف را اجمالا می دونی. ”لقای خدا” ، “دیدار خدا”، اما دقیقا نمی دونی لقای خدا یعنی چه؟
  • ۲ – حرکت هم داشتم . پاهای من حرکت می کرد و به جلو می رفتم. با خودم گفتم که در راه سیر به سوی خدا، حرکت کردن یعنی ترک گناه و انجام واجبات. مثل راه رفتن می مونه.
  • ۳ – در حرکت به سمت شیرینی فروشی نیازمند راهنمایی بودم که به من بگه الان به چه جهتی حرکت کن و به کدام سمت برو. بعد از اون به چه سمتی حرکت کن و الی آخر. من اصلا نمی دونستم این شیرینی فروشی که استاد گفته کجای شهره. آیا دوره یا نزدیک. همینطور می رفتم و می رفتم.

سوال: در سیر به لقای خدا، در سیر تکاملی انسان به سوی عالم برتر و موجود برتر، جهت چیست؟

جواب به ذهنم آمد. در جهت رضای خدا. جهت، رضای خداست. آنهایی که در جهت رضای خدا حرکت کردند رسیدند، اما آنهایی که در جهت شهرت و نام، کرامت و .. حرکت کردند در همان ماندند و در خیابان های وجود گم شدند و همچنان پیش خودشان فکر می کردند که در راه خدایند. اما در راه نبودند. راه می روند اما در راه نیستند. هدف را اجمالا می دانند اما به تفصیل نمی رسند چون در جهت نیستند. پس جهت باید به سمت رضای خدا باشد. قرآن قطب نماست . احادیث قطب نماست. و جهت، رضای خداست. در غیر این جهت راه رفتن هست، سیر و سلوک هست. اما مقصد مجمل و دست نایافتنی است.

هوای سرد و من هم مثل لاک پشتی که سر در لاک فرو برده سر در جبین برده بوم و شال گردن را هم تا نزدیک چشم هایم بسته بودم و زمین را نگاه می کردم و جلو می رفتم و به این مطالب فکر می کردم.

ناگهان متوجه سمت راستم شدم و دیدم یک مغازه شیرینی فروشی هست. به همون تفکر امیدوارانه پیش خودم فکر کردم که خوبه که همونی باشه که استاد گفت. اسم هم مبهما در ذهنم بود. یک کمی دور شدم تا تابلو را درست ببینم. درست و دقیق بود “تک گل”. همان جایی که باید می رسیدم.

نتیجه:

  • ۱ – درسته که کار من درست نبود و معیاری برای یافتن جهت نداشتم اما مطلبی که بیان کردم درسته
  • ۲ – در هر سیری از جمله سیر به سوی خدا که تنها سیر مهم انسان در عالم طبیعت هست، سه قوام دهنده و پایه اصلی وجود دارد

      ۱ – دانش اجمالی از هدف (لقای خدا، دوستی با خدا، دیدار خدا، عشق خدا)

      ۲ – دانستن جهت (باید در جهت رضای خدا باشد. همه افعال و اعمالی که به نحوی حرکت است)

      ۳ – عمل حرکت کردن. (ترک گناهان و انجام واجبات)

  • ۳ – اتفاق در عالم هستی باطل است. در هر اتفاقی(آن چیزی که ما اتفاق می نامیم نه این که واقعا اتفاق باشد یا شانس باشد) هدایت های نهفته الهی و هزاران حکمت خدایی وجود دارد. شاید یکی از حکمت های این شیرینی فروشی یافتن دیشب ما هم همبنی بود که دیدید.

 

دوام (یاد آوری)

 

امام محمد باقر(ع) فرمودند: محبوب ترين عمل نزد خداوند عز و جل آن عمل است که بنده ای آن را ادامه دهد، اگر چه کم باشد.

همه چیز در توست. اندکی درنگ کن

پیش خودم فکر می کنم که آیا وقت آن نرسیده که به خوبی برگردم؟ که دوباره ارتباطی با خدای خود برقرار کنم؟

 از این حس گرایی و اعتماد به حس و طبیعت چه خیری دیدی؟ این همه هرچه ماده و مادی را دیدی و باور کردی و به آن اعتماد کردی، آیا او به تو وفا کرد؟ این همه سال از عمرت می گذرد و همینطور ساعتی از پس ساعتی و تو هنوز سرگشته از این به آن ، از این شاخه به آن شاخه از این ماده به آن ماده .

اين همه در پي دنيا دويدي آيا آنطور كه انتظاز داشتي بود؟ هميشه گفتي اگر فلان چيز را داشته باشم خيلي خوب ميشه اگر فلان حالت را داشته باشم خيلي خوب ميشه. آيا شد وقتي كه اين اشتهاي سيري ناپذير به انتها برسد؟

آیا این پولی که به دنبال آن می دوی تا زندگیت (سر و سامان) بگیرد واقعا این کارایی را دارد؟ یا اینکه پس از به دست آوردن آن دوباره باید بدوی دنبال چیز دیگری تا شاید او به زندگیت (سر و سامان) بدهد؟ آیا اگر کار داشته باشی همه چیز حل می شود؟ اگر دانشگاه قبول شوی تمام؟ آیا آن زمانی که کار داشتی همه چیز تمام بود؟ آیا آن موقعی که دانشگاه رفتی همه چیز تمام شد؟ به همه چیز رسیدی؟

خسته نشدی؟

گمگشته ی من و تو کجاست؟

کیست؟

آیا پول است؟ کار است؟ ازدواج است؟ خانه است؟ خوب شدن حال کسی است؟

آی مذهبی! آیا کرامات است؟ طی الارض کنی تمام است؟ همه چیز داری؟

آیا اگر به تو قول بدهند بهشت می روی همه چیز تمام است؟

به دنبال چه می گردیم؟ چرا اینقدر به این در و آن در می زنیم؟در حالی كه  آن گمگشته ، آن مجرد تام، آن همه جا حاظر و ناظر مي نگريست و مرا صدا ميزد. نمي زد؟

هفته ی پیش بعد از کلاس با یکی از اساتیدم صحبت می کردم. استادم میگفت همه چیز در درون توست. در تو خدا هست.

 

 

مبانی حکمت متعالیه به زبان ساده

بصورت خيلي مختصر و كلي مباني حكمت متعاليه را در چند سطر مي نويسم. گرچه حق مطلب ادا نمي شود و براهين بسيار عالي بزرگان ما آورده نمي شود اما صرفا به منظور آشنايي خواننده با اين كلمات و اينكه در صورت برخورد با آنها احساس غربت و نا آشنايي نكند و مطالب را راحت تر متوجه شود اين بيان مختصر آورده شد. ادامه دادن اين بيان در صورتي خواهد بود كه ان شاء الله از بازخورد نظرات خوانندگان اين برداشت شود كه مطالب، قابل فهم و مفيد بوده و ادامه دادن آن مفيد است.توكل بر خدا

تعاریف

وجود : یعنی هستی هر چیزی. اینکه می گویید این درخت وجود دارد. من هستم. هستی همان وجود است و وجود هستی است و هستی هر چیزی به وجود اوست.

ماهیت: یعنی چیستی. یعنی این چیزی که هست چیست؟ می گویید اینها همه هستند اما این درخت است، این آب است، این ابر است، این انسان است. به اینها می گویند ماهیت یا چیستی. یعنی در وجود می گوییم آیا این وجود دارد؟ در ماهیت می گوییم این چیزی که وجود دارد چیست؟

مفاهیم

۱ – بداهت وجود : یعنی بدیهی است که چیزی وجود دارد. یعنی کسی نمی تواند منکر شود که اصلا چیزی وجود ندارد. اگر بگوید اینها همه خیال است می گوییم این خیال که خودش وجود دارد. اگر بگوید حس در دریافت از محیط اشتباه می کند و اینهایی که ما می فهمیم اوهام است می گوییم بالاخره چیزی هست که ما از آن چیزی می فهمیم حتی اگر وهما و اشتباه و بعلاوه خود ما که می فهمیم که هستیم. پس بداهت وجود می گوید بدیهی است که چیزی هست. بیش از این حرفی ندارد.

۲ – اشتراک معنايي مفهوم وجود : می گوید که وقتی می گویم این درخت وجود دارد، این ماشین وجود دارد، من وجود دارم ، من موجودم ، از کلمه ی وجود در همه ي اين موارد یک معنا برداشت می کنم و آن همانا ، بودن است. هستی است. وجود است. همینطور وقتی می گویم خدا هست یا می گویم خدا وجود دارد، از کلمه وجود دارد و از کلمه موجود است یک معنا که همان بودن و موجود بودن است را برداشت می کنم.

۳ – زیادت وجود بر ماهیت: یعنی اینکه بودن و وجود داشتن هر چیزی غیر از چگونگی بودن اوست. یعنی می گویم این موجود است. این یک مطلب است. اینکه می گویم این موجودی است که رشد می کند، تغذیه می کند، برگ میدهد، میوه می دهد، در زمستان خشک است و در تابستان سرسبز، یعنی ماهیت و چیستی آن را مشخص می کنم غیر از خود بودن آن است. یعنی شیء وجود دارد و از نحوه و چگونگی وجود او ، ماهیت آن برداشت می شود و این معنای زیادت وجود بر ماهیت است. یعنی درخت را می دانیم چیست. اما بعضی وقت ها وجود ندارد. می گوییم وسیله ای که الان من در ذهنم ترسیم کردم در خارج وجود ندارد. وقتی که آن را ساختم می گویم الان وجود دارد. پس ماهیت و چگونگی آن غیر از خود وجود داشتنش است. این معنای زیادت وجود بر ماهیت است.

۴ – اصالت وجود: یعنی بین این دو آنچه منشا آثار است و اصلی است وجود است نه ماهیت. علت؟ آتش تا اینکه فقط چگونگی آن را می دانم سوزاننده نیست و دانستن چگونگی ماهیت آتش ، باعث سوختن ذهن من نمی شود اما وقتی این آتش در خارج موجود شد، می سوزاند. یعنی اثر دارد. پس اصالت وجود می گوید که آنچه اصل است وجود شیء است و ماهیت ها از خود نحوه وجود برداشت می شوند و انتزاعی و اعتباری هستند.

۵ – وحدت تشکیکی وجود : این زمان بگذار تا وقت دگر

شیعه و سنی

براي كساني كه ميخواهند در مورد شيعه و سني مطالبي بدانند كتاب آنگاه هدايت شدم را در صفحه گوگل خودم قرار دادم
اينجا كليك كنيد

 

همه هر چه هستند از آن کمترند ، که با هستی اش نام هستی برند

سبحانک ما اضیق الطرق علی من لم تکن دلیله و ما اوضح الحق عند من هدیته سبیله

پاک و منزهی تو ! چقدر راه ها برای کسی که تو راهنمایش نباشی تنگ است . و چه اندازه ، حق نزد کسی که به راه حق هدایتش نموده باشی، روشن و واضح است

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست          بر عاشقان جز خدا هیچ نیست
توان گفتن این با حقیقت شناس     ولی خرده گیرند اهل قیاس
که پس آسمان و زمین چیستند      بنی آدم و دام و دد کیستند ؟
پسندیده پرسیدی ای هوشمند       بگویم جوابت گر آید پسند
که هامون و دریا و کوه و فلک           پری و آدمی زاد و دیو و ملک
همه هر چه هستند از آن کمترند      که با هستی اش نام هستی برند

 

ستاره کیوان اگر در آب بیفتد روی آب می ماند

مطالب جالبی در سایت ویکی پدیا مطالعه می کردم گفتم خوبه که شما هم مطالعه کنید. اگر خداوند توفیق دهد قصد این است که هر از گاهی تحت موضوع مطالعه در آفاق، بعضی مطالب علمی و عجایب خلقت در وبلاگ قرار داده شود.

درباره ستاره کیوان
کیوان یا زُحَل، پس از مشتری، دومین سیاره‌ بزرگ منظومه شمسی ماست و ششمین سیاره دور از خورشید می‌‌باشد. کیوان یک گلوله گازی غول‌پیکر است و چگالی‌اش آن اندازه کم است که اگر در آب بیفتد روی آب می‌‌ماند! یک روز کامل در کیوان برابر ۱۰ ساعت و ۳۹ دقیقه در زمین می‌‌باشد و بر خلاف آن طول مدت سال آن برابر ۲۹٫۵ برابر سال زمینی می‌‌باشد. از آنجایی که مدار استوایی کیوان تقریبآ همانند زمین در ۲۷ درجه می‌‌باشد ازاینرو تغییرات زاویه سیاره نسبت به خورشید شبیه به زمین می‌‌باشد و در این سیاره نیز همان چهار فصل مشاهده می‌شود. جرم سیاره کیوان همانند مشتری از گاز می‌‌باشد و بیشترین گازی که در جو آن سیاره موجود است هیدروژن می‌‌باشد و کمی هم هلیوم و متان. جرم حجمی سیاره کیوان از آب کمتر می‌‌باشد و از این بابت در نوع خود در میان دیگر سیارات سامانه خورشیدی یگانه می‌‌باشد. به علت سرعت حرکت کیوان به دور خود در قطب‌های آن نوعی حالت تخطی مشاهده می‌شود.

در آسمان شب زمین، کیوان به دلیل اندازه بزرگ , دارای جوی درخشان است. زیبایی آسمان کیوان به خاطر نوارهای روشن حلقه‌های اطراف آن و نیز به خاطر قمرهای زیادش است.

کیوان از جنبه‌های زیادی شبیه مشتری است، جز اینکه در اطراف آن چندین حلقه شگفت انگیز وجود دارد. جرم کیوان، صد بار بیش از جرم زمین است.

ده نتیجه از ترجمه یک حدیث .

اصول کافی جلد ۱ باب استعمال علم ، حديث ۶
قال امیر المومنین علیه السلام فی کلام له خطب به علی المنبر :
ایها الناس اذا علمتم فاعملوا بها علمتم لعلکم تهتدون، ان العالم العامل بغیره کالجاهل الحائر الذی لا یستفیق عن جهله. بل قد رأیت أن الحجة عليه اعظمُ والحسرةَ ادوم علی هذا العالم المنسلخ من علمه منها علی هذا الجاهل المتحير فی جهله. و کلاهما حائرٌ بائرٌ . لا ترتابوا فتشُکّوا و لا تشُکّوا فتکفروا و لا تُرَخِّصوا لأنفسکم فتُدهنوا و لا تدهنوا فی الحقِّ فتخسروا و انَّ من الحق ان تفقهوا و من الفقه ان لا تغترّوا و انّ انصحکم لنفسه اطوعُکم لربّه و أغَشُّکم لنفسه اعصاکم لربه و من یُطع الله یأمن و یتبشر و من یعص الله یخب و یندم.

امیرالمومنين علیه السلام ضمن یک سخنرانی بر منبر فرمود:
ای مردم،‌وقتی به چیزی علم پیدا کردید، به آن عمل کنید شاید که هدایت شوید. به راستی که عالمی که به غیر از آن عمل کند همچون جاهل سرگردانی میماند که از جهل خود به هوش نمی‌آيد. بلکه می‌بينم که حجت بر او (عالم) بزرگتر و افسوس و حسرت بر این عالِم طولانی تر و با دوام تر است نسبت به این نادان سرگشته در جهل.هر دو سرگردان و نابودند.
ترديد به خود راه ندهید تا به شک افتید و شک نکنيد تا کافر شوید. از خود سلب مسئوليت نکنيد تا سست شويد و سستی نکنيد تا زيانمند گرديد. به درستی که از حق است که دین فهم شوید (در دین تفقه کنید، در مسائل دين عالم شوید) و از دین فهمی است که فريب نخورید.
به راستی خیر خواه ترین شما برای خود، فرمانبردار ترین شماست برای پروردگارش و فریب کار ترین شما نسبت به خود، نافرمان ترین شماست نسبت به پروردگارش.
کسی که اطاعت خدا کند، آسوده و مستبشر است و هر که نافرمانی خدا کند نا امید و پشيمان.

———————————————————————————-
نتايج :

۱ – عمل کردن به آنچه می دانیم موجب هدایت است.
۲ – عالمی که به علمش بی توجه باشد و به آن عمل نکند همانند جاهلان سرگردان می شود.
به بیان دیگر : یکی از علت های سرگردانی انسان و ندانم چه کنم زدگی او عمل نکردن اوست به آنچه می داند.
۳ – تردید کردن در مسائل انسان را به شک می‌اندازد. به قول حضرت آيت الله بهجت در نصايحشان دارند که پا را از يقينيات فراتر نگذارید. و نيز در گفته هايشان قريب اين مضمون دارند که( عمل کنيم به آنچه می دانيم و در آنچه نمی دانيم احتياط کنيم تا برايمان يقين شود). همه شد يقين. در آنچه ترديد داريم هم احتياط می کنيم. اين احتياط هم خود يقين است. يعنی مطمئنيم که وقتی احتياط کرديم به وظيفه خود عمل کرده ايم و قدری هم بيشتر. چون که صد آمد نود هم پيش ماست. پس اين هم نوعی يقين است. پس مطابق يقين عمل کنيم و با اطمينان و ترديد نکنيم، چرا که شک از ترديد زاده می شود.
۳ – شک انسان را به سمت کفر سوق می دهد. پس همانطور که گفتيم راه علاج ، همان فرمايش آيت الله بهجت است که عمل به علم و احتياط در موقعی که يقين نداريم.

۴ – مسئوليت پذير نبودن باعث سستی می‌شود. پس برای اينکه سست نشويم و هميشه محکم بمانيم بايد در بخش های مختلف زندگی مسئولیت پذير باشيم.

۵ – سستی موجب زيانمند شدن انسان می شود.

۶ – دين فهم شدن و علم به دستورات دين از وطايف هر انسان است. بحث در اين موضوع مفصل است. طلب شما برای آينده.

۷ – دين فهم شدن و علم پيدا کردن به دستورات شرع و اصول دين باعث می‌شود که فريب نخوریم . مخصوصا در اين دنيای پر هياهو که از هر طرف شبهات جديد وارد می‌شود استوار بودن انسان بر دين ، لازمه اش مطالعه در اصول دين و احکام شرع است.

۸ – عاقلانه ترين کار انسان و بزرگترين کاری که می تواند برای خودش بکند اطاعت خداست.و موجب آسودگی انسان است.

۹ – بزرگترین دشمنی انسان با خودش گناه کردن است.

۱۰ – روان شناسی : برای جلوگيری از نا اميدی و ايجاد روحيه خوب و شاد در انسان بهترین راه شناخت خدا و اطاعت اوست.