Posts Tagged ‘بسیط الحقیقه کلّ الأشیاء’
غرر در اینکه علم خداوند به موجودات با عقل بسیط است و اضافهی اشراقی
غرر در اینکه علم خداوند به موجودات با عقل بسیط است و اضافهی اشراقی
در این بحث مطلب علم اجمالی در عین کشف تفصیلی را بیان میفرمایند.
برای این مطلب از این دو مقدمه استفاده میفرمایند
۱- خداوند بسیط الحقیقه است چون اگر کمالی را از او سلب کنیم مرکب میشود. ترکیب از سلب یک کمال و اثبات کمال دیگر
۲- حقیقت اشیا عبارت است از نحوهی وجودشان. این نحوه وجود از خداوند سلب نمیشود(البته بدون صفت کثرت)
بیان قائدهی بسیط الحقیقه
ماهیت عبارت بود از مفاهیمی که که خصوصیات مراتب وجود را بیان میکنند. همین مراتب وجودی که اینجا به نحو کثرت موجودند در ذات خداوند به نحو اجمال وجود دارد. این اعلی درجهی حکایت گری است چون بجای اینکه با استفاده از صورتها حکایت از موجود خارجی کند با استفاده از حقیقت آنها حکایت میکند.
پس در مقام ذات که بسیط الحقیقه است هیچ کمال وجودی از آن سلب نمیشود. (کمال وجودی یعنی حقیقت وجود نه سلب ها و صورتها)
بسیط الحقیقه کلّ الأشیاء یعنی هرچه از کمال را که تصوّر کنی، اوست. امّا در مورد شیء خارجی محدود نمیتوانی بگویی این شیء خارجی محدود، بسیط الحقیقه است چرا که این اشیای خارجی دو حیثیت دارند. یک حیثیت وجودی و یک حیثیت عدمی. حقیقت ایجابی بدون وصف کثرت میشود بسیط الحقیقه.
نکته:منظور از قائدهی بسیط الحقیقه این نیست که کمال و درجهی اعلای موجودات در آن اخذ شده است بلکه همین اشیای خارجی همان کلّ الأشیاء هستند منتها بدون وجود سلبیشان.
نکته: ماهیت ها چیزهایی هستند که شرح مراتب وجود میدهند. خود این مراتب وجودی حقیقتش در مقام ذات موجود است. پس ماهیاتی که شرح او را میدهند هم باید وجود داشته باشند. اما از باب لزوم لوازم. پس اعیان ثابته از لوازم ذات است بدون ایجاد تکثّر در ذات.
ملاصدرا در اسفار این دو مطلب را از هم جدا کرده و فرموده در باب علم دو راه داریم. یکی راه حکما که بحث بسیط الحقیقه است و دیگری که راه صوفیه است و بیان اعیان ثابته.
این تقریر چند اشکال ایجاد میکند.
اشکال اول این است که این وجود خاص که خداوند به او علم دارد در ازل موجود نیست. نحوهی اعلای او بسیط الحقیقه است. اما خود این وجود خاص که در ازل موجود نیست. اگر موجود نیست و معدوم است که علم به او هم موجود نیست.
پاسخ: اولا به اصل سوال ایراد میکنند که عبارت معدوم است در ازل موجبهی معدوله است و تناقض پیش میآورد. از یک طرف میگویی معدوم است و از طرف دیگر چون قضیه موجبه است باید نحوهای وجود برای موضوع در نظر بگیریم. برای درست مطرح کردن سؤال باید آنرا به نحو سالبهی محصّله بگویی. یعنی این وجود خاص در ازل موجود نیست (لیس هذا الموجود الخاص بموجوده فی الأزل)
ثانیاً اینکه این ماهیت خاصّ در ازل موجود نیست بلکه ملاک انکشاف و پیدایی اوست که در ازل موجود است. اگر از نظر وجودی نظر کنی بسیط الحقیقه است که در ازل موجود است. کمال مطلق. اگر به ماهیت نظر کنی عین ثابت آن که نحوهی اظهر ماهیت است در ازل وجود دارد.
سؤال: چرا ماهیت به حسب آن مقام نحوه ظهوری دارد؟
پاسخ: در مرتبهی پایین وجود و در مرتبهی اشیا ماهیت به نحوهی کثرت ظهور میکند. همانطور که وجود به نحو متکثّر ظهور کرد ماهیّات هم به نحو متکثّر ظهور میکنند. در مرتبهی وحدت و جمعیّت این کثرات در مقام ذات حق باز ماهیتهایشان ظاهر میشود اما سبب کثرت نمیشود.
اشکال: ابن چیزی که شما اثبات کردید، این بود که نحوهی اعلای وجود و نحوهی اظهر ماهیّات در مقام شامخ حق و در مرتبهی وحدت هست. این میشود علم به مرتبهی اعلای موجودات نه به این مرتبهی ادنی و مرتبهی تفصیل اشیاء.
پاسخ: شیئیت یک شیء به حقیقت آن است نه به نقص آن. پس حضور نحوهی اعلی عین حضور نحوهی پایین آن هم هست. بعلاوهی اینکه مرتبهی اعلی هم سنخ با این مرتبهی پایین است. بینونت عزلی با هم ندارند.
پس دو دلیل شد، یکی سنخیت بین این دو مرتبه از وجود و دیگری اینکه شیئیت شیء به مرتبهی اعلای آن است.
سؤال: چگونه در آن مرتبه ماهیات ظهور میکنند در حالی که الحق ماهیته انیّته؟
پاسخ: این ماهیت ها از لوازم مراتب نازله هستند. وجود که تنزّل کند به مرتبهی پایین لازمهاش محدود شدن است. ماهیت یعنی لازمهی مراتب محدود. این مراتب محدود معلول مراتب اعلی است. پس علم به اعلی مستلزم علم به اینهاست.